وى صفتى ( جز ذات مقدّسش ) فرض كند ، او را محدود قرار داده است ، و هركس او را محدود كند ، معدودش گرفته است ، و هركس او را معدود گيرد ، ازلى ( بينهايت از جانب ابتدا ) بودنش را ابطال كرده است .
نيمهء اخير اين قطعه ، تتمهء بيان مطلبى است كه در آخر قطعهء « 6 » گذشت ، و مراد از ازل ، مسبوق نبودن اوست به چيزى ، علىالاطلاق ، كه لازمهء خدايى است ، زيرا خدا آن است كه همهء اشياء علىالاطلاق از جهت نيازمندى وجودى ، به وى منتهى شوند ، و تقرير بيان اين است كه :
لازم توصيف ، محدود قرار دادن ذات است ( زيرا غيريّت صفت و ذات ، جز معدوديت هر دو ، نتيجهاى ندارد ) و لازم محدوديت ، عروض عدد و شماره است ، البته ذاتى كه ممكن است عدد كم يا زياد داشته باشد ، از جهت تعين عدد ( مثلًا يكى بودن ) نياز به علتى ديگر داشته و به او منتهى مىشود ، و چنين چيزى ازلى و مبدأ علىالاطلاق نخواهد بود .
و توضيح قسمت اول كلام در قطعهء « 8 » خواهد آمد .
8 . از كلام پيشواى اول در توحيد :
دليله آياته و وجوده إثباته و معرفته توحيده ، و توحيده تمييزه من خلقه ، و حكم التمييز بينونة صفة لابينونة عزلة ، إنّه ربّ خالق غير مربوب مخلوق ، ما تصوّر فهو بخلافه .
بعد از آن فرمود :
ليس بإله من عُرِف بنفسه ، هو الدالّ بالدليل عليه و المؤدّى بالمعرفة إليه ؛ « 1 »
دليل و نشان دهندهء او آيات اوست و هستى او ، اثبات اوست ( اثبات فكرى بر نمىدارد ) و شناختن او ، همان يكى دانستن اوست ، و يكى گرفتن او ، جدا كردن
هامش
( 1 ) احتجاج طبرسى