محتاج به اجزاى مفروضهء خود خواهد بود .
و اخلاص توحيد ، وقتى كامل خواهد شد كه صفاتى جز ذات ، در وى اثبات نكنيم ، زيرا هر يك از صفت و موصوف ، بىترديد ، دلالت بر مغايرت با ديگرى دارد ؛ و لازم اين مغايرت ، تركّب و تعدّد مىباشد .
و جملهء « فمن وصف اللَّه فقد قرنه » تا آخر كلام ، بيان محذور مغايرت موصوف و صفت است ، و ماحصلش اين كه : وصف كردن ذات او با صفتى ، نزديك قرار دادن صفت است بذات ، يا به عكس ، و لازم نزديكى ، دوتايى انداختن ، و لازم دوتايى انداختن ، تجزيه و پارهپاره نمودن اوست .
و لازم تجزيه كردن وى ، جهالت و گم كردن اوست ( يعنى موصوف غير از مقصود است ) و لازم جهالت و گم كردن ، اين است كه با وصف از كنار به وى اشاره شود ، و لازم اين اشارهء مبنى بر جدايى و انقطاع ، محدود قرار دادن او و لازم محدود قرار دادنش ، معدود قراردادن و به شماره درآوردن اوست .
البته خدايى كه امكان شماره در حقّش بيايد ، منحصر بودنش به يك عدد ، از يك علت بيرون از خودش ، بايد تأمين شود و چيزى كه معلول و نيازمند ديگرى شود ، خدايى را نسزد .
7 . از كلام پيشواى اول :
بان من الأشياء بالقهر لها ؛ والقدرة عليها ، و بانت الأشياء منه بالخضوع له و الرجوع إليه ، من وصفه فقد حدّه ، و من حدّه فقد عدّه ، و من عدّه فقد أبطل أزله ؛ « 1 »
خدا از اشيا ، با قهر و قدرتى كه بر آنها دارد ، جدا شده است ، و اشيا از وى ، به واسطهء خضوع براى وى و رجوع ( از هر جهت ) به سوى وى ، جدا شدهاند . هركس براى
هامش
( 1 ) نهجالبلاغه