افطار مىكنى ، سير مىخورى ، و همين تو را از قسمتى از نماز و شبزندهدارى ، باز مىدارد . يحيى عليه السلام گفت : با خدا عهد مىبندم تا زندهام ، خود را از غذا سير نسازم .
ابليس گفت : و من با خدا عهد مىبندم تا زندهام مسلمى را نصحيت نكنم . آنگاه خارج شد و ديگر به سوى او بازنگشت » . « 1 »
برخى گفتهاند : ما وقتى مرتكب گناهى مىشويم ، چيزى جز تصور فعل و تصديق و جزم و اراده و تحريك اعضاء به وسيلهء عضلات ، در خود نمىيابيم ، و اثرى نيست كه از آن مؤثر ديگرى به نام شيطان باشد . بنابراين ، چيزى جز قواى مادى و ميل آن به شهوت و غضب ، و خطورات برانگيخته شده وجود ندارد . پس شيطان ، كنايه از آنها و وسوسه ، كنايه از خطورات مىباشد از جهت قرار گرفتن آن در راه بشر ، اين كلام در مورد فرشته والهام او نيز مطرح مىشود .
با توجه به مطالب بيان شده ، سخن فوق ابطال مىشود ، زيرا شيطان و فرشته درطول انسان طبيعى قرار دارند ، نه درعرض آن . درنتيجه وجهى براى آن سخن باقى نمىماند .
و كسى كه در پاسخ آنها گفته است : « كار شيطان و فرشته تذكّر و يادآورى است ، بنابراين ، اشكال مذكور لازم نمىآيد » ، گويا از صدها ياهزاران روايتى كه بيانگر انواع تصرفات آن ملعون است ، غفلت نموده و يا همهء آنها را بر مجاز و استعاره و ديگر فنون ادبى حمل كرده است . ولى چنين چيزى در حق پيشوايان دين روا نيست .
از برهانى كه بيان شد ، نحوهء وجود فرشتگان كارگزار روشن مىشود ، و نيز معلوم مىشود كه ذات انسان همچون مجموعهاى از تصرفات فرشتگان و يا شياطين مىباشد ، و ذات مستقل و جداگانهاى ندارد .
هامش
( 1 ) . همان ، ج 60 ، ص 224 - 225