سرمه او خواب است ، و سفوف او ( نوعى داروست ) خشم است ، و ليسيدنى او دروغ است .
در اصول كافى از امام باقر عليه السلام روايت شده است :
إِنَّ هذا الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الْشَّيْطانِ تُوقَدُ في قَلْبِ ابْنِ آدَمَ ؛ « 1 »
اين خشم ، شرارهاى است از شيطان كه در دل آدمى شعلهور مىگردد .
و از رسول گرامى نقل است :
إِنَّ الشَّيْطانَ يَجْرى مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ فَضَيِّقُوا مَجارِيَهِ بِالْجُوعِ ؛ « 2 »
همانا شيطان بهسان خون در آدميان جريان دارد ، پس راههاى عبور او را با گرسنگى تنگ كنيد .
و نقل است : موسى عليه السلام آن ملعون را درحالى كه كلاهى برسرداشت ديد و از او پرسيد ؟ اين كلاه براى چيست ؟ شيطان گفت : با آن دلهاى آدميان را شكار مىكنم . « 3 »
و در كتاب مجالس ، ابن الشيخ از امام رضا عليه السلام از پدرانش عليه السلام روايت شده است :
« ابليس از زمان آدم عليه السلام تا هنگامى كه خداوند مسيح عليه السلام را مبعوث نمود ، نزد پيامبران مىآمد و با آنان سخن مىگفت ، و از آنان سؤال مىنمود ، و با هيچ يك از آنان به اندازه يحيىبن زكريا عليه السلام مأنوس نبود . يكبار يحيى به او گفت : اى ابليس ! از تو چيزى مىخواهم . او گفت : مقام تو بزرگتر از آن است كه اجابت نكنم ، بگو چه مىخواهى ، من درآنچه اراده نمودهاى با تو مخالفتى ندارم .
يحيى گفت : اى ابليس ! دوست دارم دامها و تلههايى را كه با آن ، آدميان را شكار مىكنى بر من عرضه كنى . او گفت : با كمال ميل و رغبت . و براى فرداى آن روزبه او
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 2 ، باب 121 ، ص 304 ، ح 12
( 2 ) . صدر اين روايت در بحارالانوار ، ج 60 ، ص 268 نقل شده است
( 3 ) . همان ، ص 251