تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل توحيدى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
است ) واگراين آيه را ضميمه كنيم به آيات :
« كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ »
« 1 » ( همه چيز نابوداست جز وجه خداوند ) .
« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ * وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »
« 2 » ( هركه روى زمين است دست‌خوش مرگ و فناست ، و وجه پروردگار تو كه داراى مهترى و بزرگوارى است ، پاينده ماند ) . نتيجه مىدهد كه آنچه نزد خداوند است « وجه » او مىباشد . آن‌گاه آيه
« وَ كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ »
« 3 » ( هر چيزى نزد او به اندازه است ) دلالت مىكند بر اين‌كه خداوند درهر چيزى « وجهى » دارد . به بيان ديگر در هر شيئى يك « وجه خدايى » و يك « وجه خلقى » وجود دارد ؛ و چون اين « وجه » داراى اندازه است ، محدود و مثالى مىباشد ؛ و از طرفى آيه
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ »
« 4 » بيان‌گر وجه ديگرى است كه نامحدود و بىاندازه مىباشد . بنابراين ، روشن مىشود كه جهان ما يك چهره الهى داراى اندازه دارد كه پيش از آن مىباشد و اين همان « عالم مثال » است ؛ و نيز يك چهره الهى بدون مقدار واندازه دارد كه باقى وپايدار مىباشد و اين همان « عالم عقل و تجرد » است . و نيز معلوم مىشود كه عالم‌هاى سه‌گانه ، مطابق يك‌ديگر مىباشند و تفاوتشان از جهت شرافت و پستى است ، خداوند مىفرمايد :
« كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ »
« 5 » ( همان‌گونه كه در آغاز بيافريدتان ، باز مىگرديد ) و مىفرمايد :
« إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ »
« 6 »
هامش
( 1 ) . قصص ، آيهء 88 ( 2 ) . رحمن ، آيات 26 - 27 ( 3 ) . رعد ، آيهء 8 ( 4 ) . حجر ، آيهء 21 ( 5 ) . اعراف ، آيهء 29 ( 6 ) . عنكبوت ، آيهء 64