منظور ما از علّت ، يك يا چند امر است كه هر كجا در طبيعت يافت شوند ، موجب پيدايش پديدهاى ديگر مىگردند ؛ و ما بعد از تجربههاى مكرر ، آن امر يا امور را علّت ، و آن موجود بعدى را معلول مىناميم . مثلا هرگاه سوختنى پديد آمده باشد ، پيش از پيدايش آن ، عواملى از قبيل : آتش ، حركت ، اصطكاك ، و نظير آنها را يافتهايم ، كه آن آتش را علّت و سوخته شده را معلول نام نهادهايم ، و در اثر تجربههاى فراوان به اين نتيجه رسيدهايم كه علّت از معلول جدا نمىشود ، و معلول از علّت خود تخلّف نمىكند . از اينجا دو حكم قطعى به دست آوردهايم : يكى اينكه هر پديدهاى علت مىخواهد ؛ ديگر اينكه هيچ معلولى از علّت خود تخلّف نمىكند ، زيرا هر دو از احكام و لوازم قانون علّيت بشمارند .
قانون علّيت كه مورد پذيرش عقل آدمى و تكيهگاه بحثهاى علمى است ، از نظر قرآن كريم نيز پذيرفته شده است . قرآن كريم از حوادثى چون مرگ و زندگى ، و هم ديگر حوادث زمينى و آسمانى بحث كرده و براى هريك به علّتى استناد جسته است ؛ اگرچه در نهايت ، همه را به منظور اثبات توحيد ، به خدا مستند دانسته است .
طبق اين بيان ، قرآن كريم به صحّت قانون عليّت عمومى حكم مىكند و مىپذيرد كه در هرجا سببى از اسباب پيدا شود ، و شرايط ديگر هم با آن هماهنگ باشد ، و مانعى هم جلو تأثير آن را نگيرد ، معلول آن به اذن خدا بوجود خواهد آمد . همچنين هنگامى كه مشاهده كرديم پديدهاى وجود يافته است ، مىفهميم كه قبلا علّت و عامل آن وجود داشته است .
ب - قرآن امور خارق عادت را مىپذيرد
قرآن كريم در عين اينكه قانون عليّت را مىپذيرد ، از