تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعجاز قرآن ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
مطلب و تشخيص هويت اين حركت اختلاف داريم . جاى ترديد نيست كه حركت ، محرّك مىخواهد ، زيرا حركت كار است و كار ، كننده‌اى مىخواهد ، كه با كنش او كار ظهور پيدا مىكند ، و با دست از كار كشيدن او كار نيز نابود مىشود . حال نتيجه مىگيريم كه طبق اين محاسبه ، بايد بالاتر از همهء علل و اسباب طبيعى ، علتى ما فوق طبيعت را اثبات كرد و پذيرفت ، و چون جهان هستى واقعيتى غير قابل بطلان دارد ، [ البته نه به اين معنى كه در آينده ، عدم به جاى وجود عالم نمىنشيند ، بلكه به اين معنى كه هستى مجموع گذشته و آيندهء جهان ، قابل تبدّل به عدم نيست ] علت ما فوق طبيعت جهان بايد واجب الوجود بوده باشد ، يا بالاخره به واجب الوجود برسد . بنابراين ، بايد گفت كه حوادث مادى جهان ، نه تنها بىتخلف ، علل مادى دارند ، بلكه بالاى سر آنها يك علت واجب الوجود و مبدأ آفرينش و هستى پايدارى موجود است . البتّه بحثهايى ديگر نيز به ثبوت مىرساند كه در ميان علل مادى و علت واجب الوجود جهان ، يك سلسله علل ديگرى نيز وجود دارند . اين مطلب اگرچه با بحثهاى باريك و دامنه‌دار در محل خود به ثبوت رسيده ، ولى در اينجا به نحو ساده و آسانى به دست مىآيد ، زيرا اين نكته را گفتيم كه وقايع به اراده و شعور ارتباط دارند ، و اراده نسبت به آنها خالى از تأثير نيست ، و نيز اراده خود يك پديدهء شعورى است ؛ و چون هيچكدام از خواص عمومى ماده ، مانند : مكانى و زمانى بودن ؛ قابل اشاره و انقسام بودن ؛ و حجم داشتن ، به علم و شعور قابل انطباق نيست ، لذا هرگز نمىتوان گفت كه شعور و اراده مادى مىباشند .
هامش
« مفرد » ؛ چنان كه در اساس الاقتباس ، ص 452 آمده است : « آنچه دال بر ماهيت نبود يا مفرد بود يا مؤلّف . » رجوع كنيد به : فرهنگ معين ، ج 3 ، ص 3755 .