كهانت و غير آنها ، كه چون در جانب شر هستند ، و با ماده ارتباط دارند ، و اسباب مادى هم هرچه قوىتر فرض شوند ، قوىتر از آنها نيز جايز الفرض است ؛ لذا قابليت مغلوبيّت دارند .
اين است آنچه مىتوان در موضوع وجود و هويت معجزه گفت ، بىآنكه به گزاف مكابره كرده قانون عليت عمومى را انكار نماييم ؛ يا قانون مزبور را قابل استثنا دانسته قانونى را كه در تمام شئون زندگى انسان ، و حتى در معارف كلّيهء دينى وى مورد استفاده است ، ابطال كنيم ؛ و در نتيجه ، همهء معلومات انسانى را فداى يك فرض غير واقع نماييم .
پاسخ يك پرسش
دشمنان ما با زبان ريشخند و مسخره ، به ما مىگويند :
« اين عصر ما چه نقصى دارد كه از اين حواث پر بركت خالى است ؟
اهل اين زمان چه گناهى مرتكب شدهاند كه دستى از غيب بيرون نمىآيد و كارى نمىكند ، و با اين استعداد و شور و شعور بىپايان و پيشرفت علمى دهشتزا ، عصايى نمىآورد كه اژدها شود ، يا شترى از دل كوه بيرون نمىكشد تا اينهمه تمايلات ضد مذهبى از بين رود .
در اين عصر دانش ، اسلام ناچار شده كه براى اثبات حقانيت خود ، مردم را به عصر اساطير احاله كند ، و قصهء نارنمرود و ثعبان موساى چهار - پنج هزار ساله را كه از دسترس هر كاشف و پژوهشگرى به دور است ، مطرح سازد ! ! »
بايد به آنان گفت كه فرضيههاى علمى امروز ، حوالههاى دور و درازتر از اينها دارند ؛ مانند : پيدايش نوع انسان كه بنا به فرضيههاى علمى ، ميليونها سال پيش به واسطهء تطوّر عالم بوزينه به عالم انسان انجام گرفته است ! ، و نيز حوادث و داستانهاى دوران اول