خالى از كلام گزاف ، كتاب عزيزى كه هرگز باطل بدان راه نيابد ، در موارد اختلاف ميان مردم به عدالت حكم كند ، ذكر ، شفا و رحمت براى مؤمنان ، كتابى كه ستمگران را جز زيان و خسران نيفزايد ، بيانگر همه چيز است ، و جز پاكان كسى با آن تماس پيدا نكند .
بديهى است كه اين ويژگيهاى قرآنى ، در اصطلاح علماى بلاغت ، جزو شرايط سخن بليغ محسوب نگرديده است ، زيرا چه بسا آنان سخنان پوچ و بيهودهاى را كه قرآن « لغو » و « تأثيم » مىنامد ، - چنانچه اسلوب بديع و منتظمى داشته باشد - بليغ مىدانند ، در حالى كه خداى تعالى سخنى را بليغ شمرده است كه مشعل هدايت باشد ، و انسانها را از تيرگيهاى جاهلى برهاند ، و به سرمنزل سعادت رهنمونى كند ؛ سخنى كه حضرت پروردگار بدان عنايت تمام داشته و آن را بر حبيب خود نازل فرموده است ، و هم آن را رحمتى براى مؤمنان ، و يادآوريى براى جهانيان قرار داده است .
اين همان سخنى است كه به مقتضاى آيهء شريفهء
« فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ . . . »
تحدّى بدان روا باشد ، چه همانا به سخنى « حديث » گفته مىشود كه مشتمل بر غرض و مقصود مهمّى باشد ، و « ما فى الضمير » كسى را به ديگرى انتقال دهد . در مورد آيهء
« . . . فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ . . . »
نيز چنين است ، زيرا جمعى از آيات ، آنگاه سوره ناميده مىشوند كه غرض الهى را دربر گيرند ، و بدان غرض ، از ديگر آيات متمايز گردند ؛ و گرنه هرگز امكان نداشت كه با آيات قرآنى بتوان تحدى كرد ، زيرا كسى كه در صدد معارضه برمىآمد ، آياتى چون :
« وَ الضُّحى » ،
« وَ الْعَصْرِ » ،
« وَ الطُّورِ » ،
« فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ » ،
« مُدْهامَّتانِ » ،
« الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ » ،
« وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ » ،
« الرَّحْمنُ » ،
« مَلِكِ النَّاسِ » ،
« إِلهِ النَّاسِ » ،
« وَ خَسَفَ الْقَمَرُ » ،
« كَلَّا وَ الْقَمَرِ » ،
« سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ »
« * » ، و نظاير آنها را از قرآن برمىگزيد ، و
هامش
( * ) به ترتيب ، عبارتند از : سورهء ضحى ( 93 ) / 1 ، سورهء عصر ( 103 ) / 1 ، سورهء طور ( 52 ) / 1 ، سورهء واقعة ( 56 ) / 78 ، سورهء رحمن ( 55 ) / 64 ، سورهء حاقّة ( 69 ) / 1 - 3 ، سورهء رحمن ( 55 ) / 1 ، سورهء ناس ( 114 ) / 2 و 3 ، سورهء قيامة ( 75 ) / 8 ، سورهء مدّثر ( 74 ) / 32 ، و سورهء علق ( 96 ) / 18 .