بلند و طولانى مقيد كنيم ، و چنانچه بگوييم ضمير به سورهء هود برمىگردد ، يقينا سخنى نازيبا گفتهايم ، زيرا معناى آن ، چنين خواهد بود كه اگر كسى مثلا در سورهء « عصر » و « كوثر » ترديد دارد ، ده سوره نظير سورهء هود بياورد !
ممكن است بگويند كه چرا آيات تحدّى در قرآن به اشكال متفاوت آمده است ؟ ، آنجا كه فرمايد : « . . . مثل اين قرآن را بياوريد . . . » [ اسراء ( 17 ) / 88 ] ؛ « . . . مثل ده سوره از قرآن را بياوريد . . . » [ هود ( 11 ) / 13 ] ؛ « . . . مثل يك سوره از قرآن را بياوريد . . . » [ يونس ( 10 ) / 38 ] ؛ و
« فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ . . . :
كلامى مثل قرآن بياورند . . . » [ طور ( 52 ) / 34 ] ؛ كه در اين صورت ، اگر اين كلام از يك سوره هم كمتر ، ولى كامل باشد ، ظاهرا كافى است !
پاسخ اين است كه هريك از آيات غرض خاصى را دنبال مىكند ؛ بدين معنى كه اساس و زير بناى قرآن ، در واقع همان مقاصد و معانى آن است ، و لفظ جز وسيلهاى براى بيان آن معانى نيست . البتّه ، منظور ما از معانى ، آن نيست كه علماى بلاغت گفتهاند ، زيرا بنا به تعبير آنان : « بلاغت از صفات معنى است و الفاظ ، پيش پاافتاده است » . بنابراين ، « معانى » از ديدگاه ايشان ، همان مفاهيم تنظيم يافته در ذهن است كه در سخنان گوناگون ، اعمّ از : راست ، دروغ ، مدح ، هجو ، شوخى ، جدّى ، و جز آنها يافت مىشود ؛ چنان كه در آثار منظوم و منثورى كه از بليغان روزگار بر جاى مانده است ، دروغ صريح ، بهتان ، و افتراء نيز بسيار ديده مىشود . امّا مراد ما از « معانى » ، آن ويژگيهاى برجستهاى است كه قرآن خود ، آنها را چنين برشمرده است : نور مبين ، كتاب حكيم ، قرآن عظيم ، هدايتكننده به سوى حق و راه راست ، جدا كنندهء حق از باطل ،