آن نيز به فصاحت و بلاغت منحصر نيست ، بلكه همهء معارف ، دلائل ، براهين ، مواعظ ، اخلاق ، شرايع ، پيشگويىها ، شيوايى بيان ، گيرايى تعبير ، و بلندى معانى را شامل مىگردد .
برخى از مفسّران گفتهاند : « اعجاز قرآن ، تنها از نظر فصاحت و بلاغت و نظم خاص آن است ، در حالى كه اگر جز اين مىبود ، ديگر لزومى نداشت كه مخالفان به هنگام معارضه ، سخن از تهمت و افتراء بر زبان آوردند ، زيرا بلاغت سه درجه دارد ، كه عالىترين آنها همسان اعجاز است ، و دو درجهء ديگر ، در حدّ امكان . بنابراين ، تحدّى در اين آيه ، به درجهء عالى بلاغت اختصاص دارد ، و چنانچه وجه اعجاز ، تنها « صرفه « 1 » » باشد ، پستترين سخن هم معجزه تواند بود . »
با نگرشى دقيق در مطالب پيشين ، مىتوان دريافت كه اين سخن اساس صحيحى ندارد ، زيرا اگر اعجاز قرآن منحصر به بلاغت مىبود ، اوّلا معنى نداشت كه همهء انس و جن به مبارزه با آن فراخوانده شوند ، بلكه مىبايست تنها ، اعراب مورد خطاب قرار گيرند .
ثانيا هرگز لازم نبود كه در آيات ديگرى به « علم » ، « اخبار غيبى » ، « نداشتن اختلاف » ، و امثال آنها تحدّى شود . البتّه ، روشن است كه اختلاف و تناقض مربوط به الفاظ نيست ، چه اگر هم - به فرض محال - اختلافى در قرآن يافت مىشد ، هرگز منافاتى با اعجاز از نظر فصاحت و بلاغت نداشت . ثالثا به طوريكه قبلا اشاره كرديم ، سورهء « يونس » پيش از « هود » نازل شده است ، و خداوند در آن به « يك سوره » و در « هود » به « ده سوره » تحدّى كرده است ؛ بنابراين ، اگر منظور از اعجاز ، تنها جنبهء بلاغت مىبود ، ديگر صحيح نبود كه پس از تحدى به « يك سوره » ، دوبار به « ده سوره » تحدّى شود ، چه اين
هامش
( 1 ) . برخى گفتهاند اعجاز قرآن از اين جهت است كه هركس بخواهد با آن معارضه كند ، خداوند او را از معارضه باز مىدارد . به اين طرز تفكّر « صرفه » مىگويند .