و بك المستعان ، اهدنا صراط الايمان ! » از اين كلام مىتوان دريافت كه اين بيچاره ، مفهوم معارضه را هم نفهميده است .
پرسش و پاسخ
در اينجا ، ممكن است گفته شود كه اولا قرآن كريم از الفاظ و كلمات رايج در ميان مردم تشكيل يافته است ، و اين الفاظ را انسانها در طول زمان و برحسب نياز خود ساختهاند ، پس چگونه امكان دارد الفاظى كه توسّط بشر ساخته و پرداخته شده به سطحى برسد كه جامعهء بشريت از آوردن نظير آنها ناتوان ماند ؟ مگر از نظر فلسفى ، هميشه فاعل از فعل خود قوىتر نيست ؟ و منشأ اثر بر خود اثر احاطه ندارد ؟ ثانيا اگر در ميان اقسام عبارات و جملات ، نوعى تركيب يافت شود كه فوق توانايى بشر و در حد اعجاز باشد ، بايد پذيرفت كه تركيبات كلامى از نظر نقص و كمال ، درجات متفاوتى دارند ، كه آخرين و عالىترين درجه ، همان است كه از توان بشر بيرون است .
در نتيجه ، لازم مىآيد كه قرآن در هر موردى فقط از يك نوع تركيب استفاده كرده باشد ؛ در صورتى كه براى افادهء يك معنى ، از تركيبهاى مختلف استفاده كرده است ! توضيح اينكه : هر معنايى ممكن است در قالبهاى مختلفى از الفاظ بيان شود ، كه برخى ناقص ، برخى كامل ، و برخى كاملتر است ؛ و قالبهاى كاملتر هم ممكن است غير بليغ ، بليغ ، و بليغتر باشد . در ميان اين قالبها آنچه از همه كاملتر ، رساتر ، شيواتر ، و بليغتر است ، در سطحى است كه بشر نمىتواند بدان دست يابد ، و آن معجزه است . لازمهء چنين مطلبى ، اين است كه بايد در هر موردى آن تركيب عالىتر را انتخاب كرد ، تا معجزه باشد ؛ در صورتى كه قرآن كريم براى بيان يك مطلب از تركيبهاى مختلف استفاده كرده و به ويژه ، در ياد كرد تواريخ و سرگذشت پيشينيان ، مطلب