تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
آنكه گفته است : و بنا بر آنچه گفته‌اند ممكنست كه مراد از عقل همان نور پيغمبر باشد كه از آن انوار ، ائمّه عليهم السّلام منشعب شده است ؛ علّامهء طباطبائى در اينجا تعليقه دارند كه : رجوع فلاسفه بر ادلّهء عقليّه فضول نيست ؛ بلكه اوّلًا : آنها اثبات كرده‌اند كه حجّيّت ظواهر دينيّه متوقّف است بر برهانى كه عقل اقامه مىكند ؛ و عقل نيز از اعتماد و اتّكائش به مقدّمات برهانيّه ، فرقى بين مقدّمه‌اى و مقدّمهء ديگرى نمىگذارد . بنابراين اگر برهان بر امرى اقامه شد ، عقل اضطراراً بايد او را قبول كند . و ثانياً : ظواهر دينيّه متوقّف است بر ظهورى كه در لفظ بوده باشد ، و اين ظهور دليل ظنّى است ؛ و ظنّ نمىتواند با علم و يقينى كه از اقامهء برهان بر چيزى حاصل شده ، مقاومت كند . و امّا مسألهء تمسّك به برهان عقلى در مسائل اصول دين و سپس عزل كردن عقل را در اخبار آحادى كه در معارف عقليّه وارد شده است و عمل نكردن به آن ، نيست مگر از قبيل باطل كردن مقدّمه بسبب نتيجه‌اى كه از همان مقدّمه استنتاج مىشود ؛ و اين تناقض صريح است ؛ و اللهُ الهادى . پس اگر اين ظواهر بخواهند حكم عقل را ابطال كنند ، اوّلًا مفاد حكم خود را كه حجّيّتشان مستند به حكم عقل است ابطال كرده‌اند . و راه استوار و احتياط دينى براى كسانى كه گامى متين در ابحاث عميقهء عقليّه نگذارده‌اند ، اينست كه به ظاهر كتاب و ظاهر اخبار مستفيضه عمل كنند ؛ و علم بواقع امر را به خدا ارجاع دهند ؛ و از ورود در ابحاث عميقهء عقليّه إثباتاً و نفياً خوددارى كنند . امّا اثباتاً چون اثباتش ، مظنّهء ضلال و گمراهى است ؛ و در آن ، هلاكت دائميّه است .