و آنچه او را در اين واقعه افكنده است دو چيز است :
اوّل : سوء ظنّ به بحث كنندگان در معارف عقليّه از راه استدلالات عقليّه و براهين فلسفيّه .
دوّم : آن راهى را كه خود او در طريق فهم معانى اخبار پيش گرفته ، و پيموده است ؛ و آن اينست كه جميع روايات را از طريق بيان ، در مرتبهء واحدى دانسته است ؛ و آن همان مرتبه ايست كه افهام عامّهء مردم بدان دسترسى دارند ؛ به اين دعوى كه اين مرتبه همان منزله ايست كه مُعظم اخباريكه جواب سؤالهاى مردم از ائمّه عليهم السّلام را در بردارند ؛ مشخّص مىسازد .
در حالى كه مىدانيم در اخبار ، مطالب عاليه و نفيسه ايست كه به حقائقى اشاره دارد كه بدانها غير از افهام عاليه و عقول خالصه كسى دسترسى ندارد .
و در يك سطح قرار دادن اخبار ، موجب شده است كه معارف عاليهاى كه از ائمّه عليهم السّلام افاضه شده است اختلاط پذيرد ، و بيانات عاليه بعلّت تنزّل آنها به منزلهاى كه منزلهء آنها نيست فاسد گردد ؛ و بيانات ساده نيز بعلّت عدم تعيّن و تميّز ، ارزش خود را از دست بدهد .
همهء سؤال كنندگان از راويان احاديث ، در سطح واحدى از فهم و ادراك نبودهاند ؛ و هر حقيقتى نيز در سطح واحدى از دقّت و لطافت نمىباشد . و كتاب خدا و سنّت رسول خدا مشحون است از اين كلام كه معارف دينى داراى مراتب مختلفى هستند ، و براى هر مرتبه افراد خاصّى مىباشند .
الغاء كردن و ناديده گرفتن مراتب ، موجب از بين رفتن معارف حقيقيّه خواهد شد
. دوّم : تعليقهء صفحهء 1 0 4 از جلد اوّل ، كه بعد از آنكه علّامهء مجلسى قول بعقول مجرّده را ردّ مىكند و مىفرمايد : تجرّد عقول عقلًا محال است ؛ و تجرّد اختصاص بذات واجب دارد ، و كلام فلاسفه را فضول قلمداد مىكند ؛ و بعد از
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٨