تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
به نهار تشريف آورده بودند ، پس از صرف نهار - خاتمه مىدهيم ؛ فرمودند : در نجف اشرف بودم ، بعد از نماز صبح كه نشسته بودم ، در حال توجّه و خَلسه ، حضرت علىّ بن جَعفر سلامُ اللهِ عَليهما به من نزديك شد به اندازه‌اى كه نَفَس آنحضرت گويا به صورت من مىخورد ، و فرمود : قضيّهء توحيد در وجود ، از اصول مسلّمهء ما اهل بيت است . « 1 »
هامش
( 1 ) بسيارى از اوقات در حال مذاكره ، بدين آيه مترنّم مىشدند :وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى( آيهء 42 ، از سورهء 53 : النّجم ) و در گرفتاريها و شدائد مىفرمودند : وَ اللَهُ الْمُسْتَعَانُ ( قسمتى از آيهء 18 ، از سورهء 12 : يوسف ) يعنى : « ذات اقدس خدا ، يگانه محلّ اعتماد و اتّكاء و يارى جستن از اوست . » هر كس به ايشان ناسزا مىگفت و نسبت‌هاى ناروا مىداد و براى انداختن رسم و روش عرفانى و اسلوب حِكَمى ، تهمتهاى بى حدّ و بدون مرز ميزد و به گوش ايشان مىرسيد ، أبداً تلافى نمىنمودند و در صدد معارضه و پاداش هم نبودند . و معلوم است كه : از اين گونه تهمتها در حوزه‌هاى علميّهء خشك كه با قرآن و تفسير و روايات و اخلاق عرفانى و حكمت عقلانى سر و كار ندارند ، و جمعى بر سر سفرهء سياه نشسته ، خود را به تكالب حطام و تكاثر صيت و آوازه سرگرم نموده‌اند ، بسيار است . ايشان بواسطهء برانداختن همين معانى و روشن كردن طلّاب جوان به اسرار الهى و حقائق و معنويّات دينى ، از تبريز كوچ كرده و بار خود را در آستانهء مباركهء بى بى حضرت معصومه اخت الرّضا عَليهما صلواتُ المَلِك المتعال فرود آوردند . و معلوم است كه اين راه و روش و اين منهج و منهاج را بعضى نمىپسندند ، فلهذا به نسبتهاى مموّهه و عوام فريبانه با تردستى و زيركيهاى خاصِّ به خود ، كه عمرى را در آن بسر برده و تمرين و ممارست داشته‌اند ، مىخواسته‌اند نور ايشان را خاموش نمايند و بساط تفسير و حكمت و عرفان را از حوزهء مقدّسهء علميّه برچينند . چون اين مطالب و دسائس به ايشان مىرسيد ، مىفرمودند :وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ( قسمتى از آيهء 43 ، از سورهء 35 : فاطر ) : « خدعه و مكر زشت نمىرسد مگر به صاحبش . » و اين درست معنى و مفاد كريمهء قرآن است :يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ( آيهء 8 ، از سورهء 61 : الصّفّ ) : « مشركين اراده دارند كه با دهانهاى خودشان نور خدا را خاموش نمايند ؛ و خداوند تمام كنندهء نور خود است ، اگرچه آن را كافرين نمىپسندند و ناگوار دارند . » براى حضرت علّامه بقدرى نامه‌هاى ناسزا و ناروا مملوّ از سبّ و شتم و تهمت و مجعولات كاذبه و سخنان پوچ و واهى بدون امضاء ميرسيد كه ما شنيديم و در نزد خود پنداشتيم : ايشان ديگر نامه‌هاى بى امضاء را مطالعه نمىكنند . بر همين اساس روزى به محضرشان عرض كردم : كار به جائى رسيده است كه حضرتعالى پاكتها را كه باز مىفرمائيد ، شنيده شده است كه اوّل نگاه به محلّ امضاء مىكنيد و كاغذهاى بدون امضاء را مطلقاً كنار مىگذاريد و مطالعه نمىفرمائيد ! با تبسّم مليحى فرمودند : همهء نامه‌ها را مطالعه مىكنم ؛ مع الاسف نامه‌هاى بى امضاء را هم مطالعه مىكنم !