اين مكتب باقى بود تا زمان اسلام ؛ در زمان حكومت عمر چون آنجا را فتح كردند آن مكتب بر افتاد .
بايد دانست كه كتاب « اثولوجيا » كه كتاب مختصر و مفيدى است براساس حكمت اشراق و بعضى از أرسطو مىدانند ، از أفْلوطِين است كه يكى از شاگردان اين مكتب است ( يعنى مكتب نو افلاطونى ) و استنادش به أرسطو اشتباه است .
يكى از شاگردان اين مكتب در زمان اسلام ثاميطورِسْ است كه اسلام آورده و بنام يحيى نحوى ناميده شده است .
* * * بارى ، در اينجا مصاحبات حقير با حضرت استاد علّامه خاتمه مىپذيرد . البتّه اين مصاحبات بطور رسمى بوده و بنده بعنوان مصاحبات در نوشتههاى خود ضبط كرده بودم ؛ والّا آنچه از حضرت علّامه در مجالسشان استفاده شده است و بطور متفرّق ، چه يادداشت شده ، و چه نشده بسيار است ، و اين ناچيز در بسيارى از مؤلّفات خود آنها را بالمناسبه آوردهام . شَكَّرَ اللَهُ مَساعيَهُ الْجَمِيلَةَ وَ حَشَرَهُ مَعَ مُحَمَّدٍ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ وَ ءَالِهِ الْغُرِّ الْكِرامِ حَسَنِ السَّجيَّهِ .
و در امشب كه شب سيزدهم ربيع الثّانى يكهزار و چهار صد و دو هجريّهء قمريّه است اين يادنامهء علّامهء طباطبائى با مصاحبات بپايان مىرسد . و لِلَّه
هامش
يارى ، تا اينجا ما گفتار شيخ طنطاوى را آورديم ، و در ذيل آن مىگوئيم : استاد ما حضرت علّامه ، طبق منهاج و ممشاى صدر المتألّهين ، همانطور كه در بخش نخست ص 122 و 123 ، از همين كتاب « مهر تابان » آمده است ، با استفاده از طريق شهود و وجدان ، و طريق عقل و برهان ، و طريق شرع و ايمان ، اين راه را پيمودهاند .