وَ هُمْ مُتَفاوِتونَ بِلا خِلافٍ * فَيَقْظَتُهُمْ عَلَى قَدْرِ الْكَمالِ ( 3 )
هُمُ النّاسُ الْمُشارُ إلَى عُلاهُمْ * لَهُمْ دونَ الْوَرَى كُلُّ التَّعالى ( 4 )
حَظوا بِالذّاتِ وَ الاوْصافِ طُرًّا * تَعاظَمَ شَأْنُهُمْ فى ذى الْجَلالِ ( 5 )
فَطَوْراً بِالْجَلالِ عَلَى الْتِذاذٍ * وَ طَوْراً بِالتَّلَذُّذِ بِالْجَمالِ ( 6 )
سَرَتْ لَذّاتُ ذاتِ اللَهِ فِيهِمْ * لَهُمْ فى الذّاتِ لذّاتٌ عَوالى ( 7 ) « 1 »
قصيدهء غرّاء علّامه دربارهء عشق به خدا
در اينجا بعنوان حُسن اختتام مناسب است قصيدهاى را كه حضرت استاد علّامه دربارهء دل كندن از غير خدا و عشق و محبّت ورزيدن بجمال و جلال خدا سرودهاند و از نقطهء نظر تمثيل و استعارات و فنون شعرى در غايت درجهء علوّ و رُقاء است و هيچكس نمىتواند باور كند كه اين قصيده با اين لطائف ذوقى ، از يك زاهد عابد ناسك متهجّد كه نمونهء بارز پارسائى و زهد است و در عين حال زبان مادرى او تركى است و در سخن گفتن بدان لَحن مشهود است و
هامش
( 1 ) « الإنسان الكامل » جزء دوّم ، ص 26 : ( 1 ) آگاه باشيد كه لا محاله و ناگزير ، اين عالم وجود خيالى در خيالى در خيالى است !
( 2 ) و بيدار نيستند مگر اهل حقّ ؛ كه آنها در تمام احوال با خداى رحمن هستند .
( 3 ) و اهل حقّ ، بدون هيچگونه ترديدى داراى مراتب مختلفى هستند ؛ و بيدارى آنان بر حسب مقدار كمال ايشانست .
( 4 ) آنان مردمى هستند كه پيوسته بمقامات عاليهء آنها اشاره مىشود ؛ و از براى آنان غير از همهء موجودات ، تمام درجات تعالى وجود دارد .
( 5 ) بواسطهء استغراق در ذات و تمام صفات الهى ، حظّ وافرى بردهاند ؛ و شأن و مقام آنان دربارهء ذو الجلال ، بزرگى گرفت .
( 6 ) پس گاهى با صفات جلاليّهء خدا در التذاذ هستند ، و گاهى با التذاذ به جمال بسر مىبرند .
( 7 ) لذّات وجوديّهء استغراق در ذات خدا در وجود آنان سارى شده ، و از براى آنان در ذات خدا ، لذّتهاى بلند مرتبه است .