الحَمدُ و لَه الشُّكر بر اين توفيق كه در اين مدّت كه دو ماه و سه روز به طول انجاميد پيوسته بذكر و فكر استاد عاليقدر ، بهترين ايّام خود را مىگذراندم . و در اين مكان مقدّس ، آستانهء حضرت ثامن الحُجَج عليه آلافُ التَّحيَّةِ و الإكْرام ، همواره بروح منوّر آن فقيد ارجمند رحمت و دعا مىفرستادم . و اينك هر چه مىخواهم عنان قلم را باز كشم ؛ مىگويد : باز چند لحظه با چند كلمه غنيمت است
. يك امشبى كه در آغوش شاهد شكرم * گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
ببند يك نفس اى آسمان دريچهء صبح * بر آفتاب كه امشب خوش است با قمرم
ندانم اين شب قدر است يا ستارهء روز * توئى برابر من يا خيال در نظرم
بدين دو ديده كه امشب ترا همى بينم * دريغ باشد فردا كه ديگرى نگرم
روان تشنه بر آسايد از وجود فرات * مرا فرات ز سر بر گرفت و تشنه ترم
چو مى نديدمت از شوق بى خبر بودم * كنون كه با تو نشستم ز ذوق بى خبرم
سخن بگوى كه بيگانه پيش ما كس نيست * به غير شمع و همين ساعتش زبان ببرم « 1 »
تحمّل علّامه تهمتها و مرارتها را در راه خدا
در اينجا اين دفتر شريف را به بيانات علّامه - در روزى كه در بنده منزل
هامش
( 1 ) از « كلّيّات سعدى » است ، قسمت غزليّات ، ص 211 و 212 ، طبع فروغى .