تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
زبان عربى و زبان فارسى او زبان ثانوى است بوده باشد - بياوريم و بدعا و توجّهات آن فقيد توشه‌اى برگيريم
: همىگويم و گفته‌ام بارها * بود كيش من مهر دلدارها پرستش به مستى است در كيش مِهر * برونند زين جرگه هشيارها به شادىّ و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى دل افكارها بجز اشك چشم و بجز داغ دل * نباشد بدست گرفتارها كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كامْ ديوارها چه فرهادها مرده در كوهها * چه حلّاج‌ها رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر توده‌هائى ز پندارها ولى راد مردان و وارستگان * نيازند هرگز به مردارها مَهين مِهر ورزان كه آزاده اند * بريزند از دام جان ، تارها به خون خود آغشته و رفته اند * چه گل‌هاى رنگين به جوبارها
* * *
بهاران كه شاباش ريزد سپهر * بدامان گلشن ز رگبارها كشد رخت سبزه به هامون و دشت * زَنَد بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبنِ جويبار * در آئينهء آبْ رخسارها رود شاخ گل در بر نيلوفر * برقصد به صد ناز گلنارها درد پردهء غنچه را بادِ بام * هَزار آورد نغز گفتارها به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن تارها
* * *
به ياد خَم ابروى گلرخان * بكش جام در بزم ميخوارها گره را ز راز جهان باز كن * كه آسان كند باده دشوارها جز افسون و افسانه نبود * جهان كه بستند چشم خشايارها