بياورند ؛ و در واقع گوينده و محرّك اصلى اين كار ابن مسعود بود .
در اينحال كه ابن مسعود در مدينه نبود ، بلكه در يكى از عمّال بود ، آنوقت به مدينه آمد و از وضعيّت خبردار شد و گفت : ما كه اين سخن را گفتيم براى آن بود كه قرآن مصون بماند ، و حال كه اينجور خواهد بود : قرآن را مىسوزانند ، اين سختتر و بدتر است ؛ من قرآن خود را نمىدهم و نمىگذارم بسوزانند !
ابن مسعود قرآن خود را نداد ، و تا آخر هم نداد ، و سر همين قضيّه به قتل رفت و از دنيا رحلت نمود .
چون بمدينه آمد ، در دو سه مجلس با عثمان مذاكره و تكلّم داشت ، و نسبت به عثمان بدگوئى و تعييب و تعيير داشت ؛ و به همين جهت عثمان از او دلتنگ بود .
روزى عثمان بر فراز منبر بود و مشغول سخن گفتن ، ابن مسعود در ميان حَضَرات شروع كرد به انتقاد از رويّهء عثمان . عثمان عصبانى شد و امر كرد به جَلاوَذه و نوكرهايش كه او را به رو بكشند و تا به بيرون مسجد بكشند . نوكرهاى عثمان ابن مسعود را به رو كشيدند تا به بيرون مسجد ، در حال كشيدن يكى از دنده هايش شكست . و سر همين قضيّه هم مريض شد و بالاخره از دنيا رحلت كرد .
عثمان در حال مرض براى او تحفهاى فرستاده بود قبول نكرد ، پول هم فرستاد آن را هم ردّ كرد و گفت : من حاجت ندارم ؛ آنوقتى كه احتياج داشتم نداديد ! وقتى كه احتياج ندارم مىدهيد ؟ ! او همه را ردّ كرد .
و گفت : من راضى نيستم و نمىگذارم قرآن مرا برداريد و بسوزانيد . و معروفست كه دو سورهء مُعَوَّذَتَيْن در مصحف ابن مسعود نبود ( سورهء
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
و سورهء
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
) از اهل بيت عليهم السّلام چنين