علّامه : تعبير خوبش اينست كه بگوئيم : مأمور امر انسان نيستند ؛ مأمور امر خدا هستند از استجابت دعاهائى كه انسان مىكند .
تلميذ : بر حسب بيانى كه سابقاً فرموديد در كيفيّت پيدايش وحدت در كثرت ، و مثال زديد به
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
و آيهء
يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ
و آيهء
تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا
كه : در عين آنكه عمل ، عمل خداست ، ملك الموت به اذن خدا ، و سائر فرشتگان به اذن ملك الموت دست اندركارند ؛ آيا مىتوان به اين نظر وحدت در كثرت ، آن فرشتگانيكه در اثر دعاى انسان براى تحقّق آن دست اندركارند ، چنين گفت كه آنها مأمور انسان هستند ؛ مأمور شخص دعا كننده و متضرّع به خدا ؟
علّامه : بله ، اين هم يك تعبير است ؛ اگر تمام بشود همينطور است . چون بالاخره لَيْسَ فى الدّارِ غَيْرَهُ دَيّارٌ . وقتى كه عالم وجود سربسته و دربسته اختصاص به پروردگار دارد ، و هيچ موجودى در عالم ذى أثر نيست مگر به اراده و اذن خدا ؛ در اين صورت هر اثرى از موجودات مختلف ببينيم ، بالاخره مال خداست و از خداست .
تلميذ : بعضى از مواقع انبياء و اولياء يك چيزى را در ته دل طلب مىكردند ، و بدون اينكه بخواهند و دعا كنند و يا بر زبان آرند ، ميل درونى و قلبى آنان به آن چيز بوده است ؛ و بعداً ديده مىشد كه آن امر در خارج خود به خود صورت تحقّق مىگيرد و پيدا مىشود . يعنى مجرّد همان اراده و ميل باطنى آنها آن سلسله دستگاه ملائكه را در خارج تحت تسخير مىآورد . و در بعضى از اوقات ديده مىشد كه ميل باطنى حتّى با دعاى خارجى هم اثر نداشت ؛ و آنچه مورد نيّت آنان بود ، با خصوص آن كيف و كمّ ، در خارج واقع نمىشد .
آيا مىتوان گفت كه : دعا و خواست آنان در اين صورت معارض با يك