تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
دارند از آن استفاده كنند . مرحوم قاضى هم روزها نزديك مغرب مىآمدند در آن حجره ، و رفقاى ايشان مىآمدند و نماز جماعتى بر پا مىكردند ؛ و مجموع شاگردان هفت هشت ده نفر بودند . و بعداً مرحوم قاضى تا دو ساعت از شب گذشته مىنشستند و مذاكراتى مىشد ، و سؤالاتى شاگردان مىنمودند ، و استفاده مىكردند . يك روز در داخل حجره نشسته بوديم ، مرحوم قاضى هم نشسته و شروع كردند بصحبت كردن دربارهء توحيد افعالى . ايشان گرم سخن گفتن دربارهء توحيد افعالى و توجيه كردن آن بودند كه در اين اثناء مثل اينكه سقف آمد پائين ؛ يك طرف اطاق راه بخارى بود ، از آنجا مثل صداى هارّ هارّى شروع كرد به ريختن ، و سر و صدا و گرد و غبار فضاى حجره را گرفت . جماعت شاگردان و آقايان همه برخاستند و من هم برخاستم ، و رفتيم تا دم حجره كه رسيديم ديدم شاگردان دم در ازدحام كرده و براى بيرون رفتن همديگر را عقب مىزدند . در اينحال معلوم شد كه اينجورها نيست ، و سقف خراب نشده است ؛ برگشتيم و نشستيم ؛ همه در سر جاهاى خود نشستيم ؛ و مرحوم آقا هم ( قاضى ) هيچ حركتى نكرده و بر سر جاى خود نشسته بودند ، و اتّفاقاً آن خرابى از بالا سر ايشان شروع شد . ما آمديم دوباره نشستيم . آقا فرمود : بيائيد اى مُوحدّين توحيد افعالى ! بله بله ، همهء شاگردان منفعل شدند ، و معطّل ماندند كه چه جواب گويند ؟ مدّتى نشستيم ، و ايشان نيز دنبال فرمايشاتشان را دربارهء همان توحيد افعالى بپايان رساندند . آرى ! آن روز چنين امتحانى داده شد . چون مرحوم آقا در اين باره مذاكره داشتند ، و اين امتحان دربارهء همين موضوع پيش آمد ، و ايشان فرمودند : بيائيد