مردى بود ، و با هر يك از شاگردها بمقتضاى استعداد و حالات او رفتار مىكرد .
اشخاص هم مختلف بودند ؛ بعضىها از حيث رشد ، زودتر رشد پيدا مىكردند ؛ و بعضىها اينطور نبودند و رشدشان بتأخير مىافتاد .
معمولًا ايشان در حال عادى يك ده بيست روزى در دسترس بودند ، و مثلًا رفقا مىآمدند و مىرفتند ، و مذاكراتى داشتند ، و صحبتهائى مىشد ؛ و آنوقت دفعتاً ايشان نيست مىشدند ، و يك چند روزى اصلًا نبودند و پيدا نمىشدند ؛ نه در خانه ، و نه در مدرسه ، و نه در مسجد ، و نه در كوفه ، و نه در سهله ؛ ابداً از ايشان خبرى نبود ، و عيالاتشان هم نمىدانستند كجا مىرفتند ، چه مىكردند ؛ هيچكس خبر نداشت !
رفقا در اين روزها در هر جا كه احتمال مىدادند ، مرحوم قاضى را نمىجستند ، و اصلًا هيچ نبودند ، بعد از چند روزى باز پيدا مىشدند و درس و جلسههاى خصوصى را در منزل و مدرسه دائر داشتند . و همينجور از غرائب و عجائب بسيار داشتند ؛ حالات غريب و عجيب داشتند .
حالات توحيدى مرحوم قاضى رضوان الله عليه
قضيّهاى را از ايشان آقايان نجف نقل مىكردند ، نه يك نفر و دو نفر بلكه بيشتر ، و بعداً من خودم از ايشان پرسيدم ، تصديق نمودند كه همين طور است :
مرحوم قاضى مريض بوده است ، و در منزلى كه داشتند در ايوان منزل نشسته بودند . و كسالت ايشان پادرد بوده است ، بحدّيكه ديگر پا جمع نمىشد و حركت نمىكرد .
در اين حال بين دو طائفهء ذِكُرْتْ و شِمِرْتْ در نجف اشرف جنگ بود ؛ و بامها را سنگر كرده بودند و پيوسته به يكديگر از روى بامها تيراندازى مىكردند ، و از اينطرف شهر با طرف ديگر شهر با همديگر مىجنگيدند .
ذِكُرْتْها غلبه نموده و طائفهء شِمِرْتْها را عقب مىزدند ، و همينجور خانه به خانه ، پشت بام به پشت بام مىگرفتند و جلو مىآمدند .