تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
هامش
اين حديث را در كتب معتبرهء شيعه چون « مَحاسن » برقى و كتاب « كافى » بسندهاى مختلف آورده‌اند . و غزالى در « إحيآء العلوم » در كتاب محبّت و شوق به خدا آورده است . و مرحوم آية الحقّ و العرفان حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى در كتاب « لقآء الله » فرموده‌اند : اين حديث ، متّفقٌ عَليه بين همهء اهل اسلام است . بارى ، اين حديث شريف همين حال فناى مؤمن را در ذات حقّ در حال حيات بيان مىكند . و در اين صورت حقّ با چشم مؤمن مىبيند و با گوش او مىشنود و با زبان او بسخن در مىآيد و با دست او اخذ مىكند . و همين است مراد از اشعار ملّاى رومى ؛ آنجا كه مىفرمايد: گفت نوح اى سَركشان مَن مَن نيم * من ز جان مُردم به جانان ميزيم چون ز جان مُردم به جانان زنده‌ام * نيست مرگم تا ابد پاينده‌ام چون بمردم از حواسات بشر * حقّ مرا شد سَمع و ادراك و بَصر چونكه من من نيستم اين دَم ز هوست * پيش اين دم هر كه دم زد كافر اوست هست اندر نقش اين روباه شير * سوى اين روبَه نشايد شد دليرو در اين قسم از فنا مسلّماً تعيّن زيد از نقطهء نظر اصل خلقت باقيست ، زيرا حقّ از چشم همين زيد مىبيند و از گوش همين مىشنود . پس فنا حالتى است براى او ، و معلوم است كه صاحب اين حال زيد است كه در حال فنا وجود خود را رها كرده است ولى اصل زيديّت او بجاى خود باقى است . و ظاهراً راجع به همين فنا باشد آنچه را كه محيى الدّين دربارهء اشخاص فانى ، قائل به بقاء عين ثابت شده است . و فناى جميع موجودات از جمادات و نباتات چون درخت‌ها و كوه‌ها و آسمانها و زمين و ستارگان در ذات حقّ تعالى از همين قبيل است ، زيرا با بقاء اعيان ثابته و هويّات خود فنا دارند ؛ و همه در مقام تذلّل و خشوع‌اند . و آيهء شريفهء :إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً * لَقَدْ أَحْصاهُمْ وَ عَدَّهُمْ عَدًّانيز راجع به همين قسم از فناست ، زيرا اين درجه از عبوديّت كه فناى تكوينى است با تحقّق