خمر جام است و يا جام خمر است ، اين هم ضمير است ! و به هر حال ، از هر راه و از هر طريق ، راه مفرّى از عين ثابت نيست ، و در حال فنا بايد ملتزم بثبوت آن بود . « 1 »
هامش
( 1 ) آنچه به نظر اين ناچيز در هنگام تحرير اين مصاحبات رسيد اينست كه بگوئيم : فناى افراد انسان در ذات اقدس حضرت حقّ به دو گونه صورت مىگيرد : اوّل آنكه : زندگانى طبيعى و حيات مادّى آنها باقى بوده ، و در اين حال موفّق به مقام فنا مىشوند ، و اين فنا قبل از موت پيدا مىشود . و در اين صورت افراد مؤمن و مخلِص كه راهى را بسوى خدا پيمودهاند با وجود حيات دنيوى فانى مىشوند ، و بنابراين مقام فنا براى آنان مانند حالات مختلفى است كه پيدا مىشود . مىتوانيم بگوئيم كه : زيد در حال فناست ؛ همينطور كه مىگوئيم : زيد در حال فنا نيست . و در اين صورت حال فنا و عدم فنا دو حال مختلفى است كه براى زيد پيدا مىشود . و البتّه چون مىگوئيم : براى زيد پيدا مىشود معلوم است كه براى زيد و تعيّن او ، يعنى زيد متعيّن و موجود پيدا مىشود ؛ و البتّه در اين صورت عين ثابت باقى است و اين حال فنا همانست كه در روايات وارد شده است كه :
ما يَتَقَرَّبُ إلَىَّ عَبْدٌ مِنْ عِبادى بِشَىْءٍ أحَبَّ إلَىَّ مِمّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيْهِ ؛ وَ إنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَىَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّى احِبَّهُ ، فَإذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذى يَبْصُرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها ؛ إنْ دَعانى أجَبْتُهُ وَ إنْ سَأَلَنى أعْطَيْتُهُ .
« هيچگاه بندهاى از بندگان من به من تقرّب نمىجويد به چيزى كه در نزد من بهتر باشد از آن عملى كه بر او واجب كردهام و بر عهدهء او قرار دادهام ؛ و بندهء من دائماً به من تقرّب مىجويد بواسطهء كارهاى شايسته و پسنديدهاى كه بعنوان مستحبّ و نافله مورد رضا و محبّت من بوده است ؛ تا بحدّيكه من او را دوست مىدارم . و پس از آنكه من او را دوست داشتم ، من گوش او مىشوم كه با او مىشنود ، و چشم او مىشوم كه با او مىبيند ، و زبان او مىشوم كه با او تكلّم مىكند ، و دست او مىشوم كه با او مىگيرد ؛ اگر مرا بخواند اجابت مىكنم ، و اگر از من چيزى بخواهد به او مىدهم . »