تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
در تمام مقصدها و هدف‌ها اصل حفظ شخصيّت و انّيّت باقى است ، ولى در فنا اين اصل شكسته مىشود و شخصى كه ارادهء فنا دارد اصل وجود و هستى و تحقّق خود را در طَبق اخلاص گذارده تقديم مىكند . و لذا اين مقام عاليتر است ، و وصول به اين مقام مشكل ؛ و كسى به اين زوديها حاضر نمىشود كه خود را فدا كند ، و در راه حضرت حقّ جلّ و علا از هستى خود عبور كند ؛ و هستى حقيقى را كه از راه نيستى حاصل مىشود در مقابل از دست دادن هستى تعيّنى و اعتبارى بچنگ آورد . عاشق كه به معشوق خود عشق مىورزد حاضر است خود را فداى او كند ، و در برابر وجود و هستى او در خود هستى نبيند . اينست معنى عشق حقيقى ؛ كه عاشق غير از معشوق نبيند ، و با كس نگويد ، و چيزى نشنود ؛ و گرنه اين ، عشق نيست و ادّعاى عشق است . و اگر معشوق بداند كه عاشق مىخواهد انّيّت و عين ثابت خود را حفظ كند ، و اين عشق را وسيلهء بقاء هويّت و شخصيّت خود قرار داده ، و مىخواهد براى خود كسب كمالى كند چنان سيلى بر گردن او بنوازد كه نه سر بماند و نه دستار !

تمام موجودات رو بعالم فنا ميروند و چيزى جز خدا نيست ؛ لا هُوَ إلّا هُوَ

معنى لا هُوَ إلّا هُو چيست ؟ اگر انّيّت و هويّت و حقيقت وجود اختصاص به حضرت حقّ سبحانه و تعالَى داشته باشد ، و بنابراين اصل وجودهاى موجودات نمود باشند نه بود حقيقى ، و ظهور و تجلّى باشند نه وجود بالاصالة و حقيقت ؛ پس چه بهتر هر چه زودتر اين پردهء اوهام كه وجود را به خود نسبت ميدهند دريده شود ، و وجود به صاحب وجود واگذار گردد ؛ و لا هُوَ إلّا هُو از حقيقت سرّ و جان بروز كند ، و توحيد محض كه مساوق با فناى جميع موجودات و كائنات در ذات حقّ است روشن و واضح گردد . علّامه : اگر فنا بما ربط نداشته باشد و در فنا چيزى باقى نماند ، پس من و شما يعنى چه ؟ و اين گفتگوها و اثبات‌ها و نفىها بكجا بر مىگردد ؟ و به ما چه