تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
در بين نيست ؛ اين را نمىتوان پذيرفت . و در صورت خلقت جديد كه نام بقاء روى آن گذاريم ، ديگر اختصاص به همان موجود فانى شده ندارد . بلكه چون بنا بفرض اين خلقت جديد ، ربطى با آن موجود فانى شده ندارد و عين ثابتى باقى نمانده تا موجب ارتباط و حمل هو هو بشود ، بنابراين هر خلقت جديد را مىتوان بقاء هر موجود فانى شده‌اى گرفت . مىشود مثلًا زيد را در حال بقاء بعد از فناء ، بقاء عمرو فانى شده بدانيم ؛ و عَمرو باقى را بعد از فناء ، بقاء زيد بدانيم . و همينطور هر چيز را بقاء هر چيز بدانيم ؛ و بطلان اين امر واضحست . و با خواندن إنَّ سَعْدًا لَغَيُورٌ و أمثال اين روايات نمىتوان كلام را از مدار خودش خارج كرد . و آيات قرآنيّهء
إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
و أمثالها همه صحيح است ، و ليكن مشكل در معنى آنست كه آيا فناى موجودات را به نحوى كه اعيان ثابتهء آنها از بين برود مىرساند ؛ يا نه ، فنا را بصورتيكه اعيان ثابته باقى بماند ؟ و اين معنى مراد است ؛ چون مىفرمايد :
تَصِيرُ الْأُمُورُ
. پس بايد امورى باقى بوده باشد تا صيرورت امور بسوى خدا صادق باشد .

هر نوع از انواع مجرّدات ، منحصر به فرد هستند

در بحث فلسفه اثبات كرده‌اند كه از انواع مجرّدات مانند ملائكه ، هر نوع منحصر به فرد است . در ملائكه عنوان نوع و افراد از آن نوع نيست ، چون مجرّدند ، مادّى نيستند ؛ جنس و فصل ندارند ، و بنابراين هر نوع از مجرّدات منحصر بفرد است . و در اين صورت اشكال شده است كه : اين انواع منحصر بفرد با آنكه كثرتى ندارند ، چطور به اين عالم نزول مىكنند ؟ و چطور اين كثرات را بوجود مىآورند ؟ ما در آن نشأه يك جبرائيل و يك ميكائيل بيشتر نداريم ؛ چه قسم از اينها