انّيّتِ مرا از ميان بردار ، و مرا نابود كن ، و در ذات خود فانى گردان ، و به نيستى محض برسان !
اگر انّيّت از ميان برود بتبع آن ، آن سه چيز ديگر همه از ميان مىروند ؛ نه منازعهاى مىماند و نه بَيْنى و نه بَيْنَكَ ؛ زيرا تمام اين اضافات و منازعه بتبع انّيّت است .
در عالم توحيد ، وحدت محضه است ؛ و گرنه توحيد نيست . و در آنجا غير از خدا نيست ؛ اوست فقط كه تماشاى خود را مىكند و در ذات خود استغراق دارد ؛ زيدها ، عمروها ، انّيّت ها ، عينهاى ثابته ، همه و همه در خارج مىمانند و حقّ دخول ندارند .
در معناى آيهء : قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : إنَّ سَعْدًا لَغَيُورٌ وَ أَنَا أَغْيَرُ مِنْهُ وَ اللَهُ تَعَالَى أَغْيَرُ مِنِّى وَ مِنْ غِيرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ . « 1 »
لازمهء غيرت آنست كه نگذارد غيرى داخل شود ، و گرنه غيرت نيست ؛ و حرمت فواحش و زشتيها بر اين اساس است . اصل اعتماد به وجود شخصىّ و انّيّت در مقابل خدا فرعونيّت است ؛ و كجا مىتواند اين انّيّت در ذات حقّ راه يابد ؟ با يك دورباش ، او را چنان پرتاب مىكند كه تا جزائر خالدات اثرى از آن نماند . و مآل بقاء عين ثابت در حال فناء ، انكار فناست .
بنابراين ما فناى در ذات خدا نداريم ؟ پس مُفاد
وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ *
،
أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
،
وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
چه مىشود ؟ و اصولًا فناى در
هامش
( 1 ) « بدرستيكه سعد بن عبادة غيور است و من از او با غيرتتر هستم ، و خداوند تعالى از من با غيرتتر است ؛ و از غيرت اوست كه هر زشتى را حرام نموده : چه ظاهر و چه باطن . »