ذات خدا مستلزم كدام اشكال عقلى و يا نقلى است كه آن اشكال ما را ملزم بقبول بقاء اعيان ثابته گرداند ؟
علّامه : اگر كمالات اختصاص به عالم بقاء داشته باشد و در فنا بطور مطلق و بطور كلّى ، نيستى محض حاكم گردد و عين ثابت نيز مضمحلّ و هلاك شود ؛ پس رجوع در عالم بقاء به چه چيز خواهد شد ؟
چون بنا بفرض در فنا چيزى نيست ، و زيديّت زيد باطل شد و مندكّ و نيست شد ؛ حالا در هنگام رجوع به بقاء به چه رجوع شود ؟ زيدى نيست ، تعيّنى نيست ، عين ثابتى نيست ؛ و كثرات در اين حال همه على السّويّه هستند و رجوع به تمام موجودات و ماهيّات و انّيّات ، در برابر هم و مساوى يكديگر قرار گرفته است . زيرا مىخواهد رجوع كند ، در چه رجوع كند ؟ و به چه رجوع نمايد ؟ پس اصولًا در اين صورت ديگر بقاء معنائى نخواهد داشت . و از اين گذشته ، در فنا كه چيزى نيست ؛ و چون چيزى نيست عنوان رجوع از فنا از كدام هويّت و انّيّتى متحقّق شود ؟
و بنابراين ، بقاء صورت حدوث و خلقت جديد به خود خواهد گرفت . زيدى بود ، حركت كرد و فانى شد و در ذات بَحت و بسيط مندكّ و نيست شد ، و اثرى از او نماند ، و سپس خداوند يك انّيّت و عين ثابت ديگرى مىآفريند و در آن ، وجود مىآفريند و تجلّى مىكند ؛ اين ، حدوث و خلق جديد است نه بقاء بعد از فناء .
و بنابراين ، عالم كثرات بجاى خود محفوظ است ؛ كثرات در عالم به عنوان حقائقى است موجود و متحقّق ، و اين حقائق هر كدام يك كمالى در اقصى نقطهء مسير خود دارند ؛ ما آنها را نسبت به اين كمال دعوت مىكنيم ، و آن كمال بدون بقاء عين ثابت معقول نيست . و امّا اگر بگوئيم كه عند العَود در فنا و در معاد ، هيچ چيز غير از فنا نيست ، غير از فناء فى الله چيزى نيست ، كثراتى
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٤٨