تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
عَرَبِيٍّ مُبِينٍ .
« 1 » غرض آنكه : جبرائيل به جهت نزول به اين عالم يك نحو كثرتى پيدا كرده ، و بواسطهء اين كثرتى كه پيدا كرده با كثراتى ارتباط پيدا كرده و با آنها تماسّ گرفته است ؛ نزد پيغمبر رفته است ، و نزد اين امام و آن امام رفته است . بارى ، اين كلام را دربارهء انواع مجرّدهء منحصر بفرد چون جبرائيل گفته‌اند . امّا براى ارواح فانيه ، اگر قائل شويم كه در حال فنا عين ثابت از بين مىرود و اثرى از آن نمىماند ، ديگر به چه نحوه نزول كند و بعالم بقا بيايد ؟ در آنجا كه براى زيد تعيّنى نيست و هويّتى از او نمانده است ، و نحوهء ارتباطش بعالم كثرت چگونه باشد ؟ بديهى است كه هيچگونه ارتباطى نمىتواند برقرار كند ؛ چون بهيچوجه تعيّنى ندارد .

در معناى فناء فى الله و معناى فدا شدن و حقيقت نيستى و خلع لباس تعيّن

تلميذ : زيدى كه در حال فناست لا يَرَى وَ لا يَسْمَعُ وَ لا يَشْعُر ( نمىبيند و نمىشنود و اصلًا شعور و فهم و إدراك ندارد ) اين حال چيست ؟ اگر از او بپرسند : تو كيستى ؟ كجا هستى ؟ چه بودى ؟ چه خواهى بود ؟ چه جواب مىدهد ؟ او زبان ندارد ، شعور ندارد ، عقل و ادراك ندارد ؛ غرق انوار جَلَوات الهيّه است . و خود را باخته و هستى را رها كرده ، و دامن تعيّن را تكان داده و رها نموده ؛ و وجود را در انوار عظمت حضرت حقّ جلّ و علا غرق نموده است . حقيقةً نه خودى دارد ، نه اسمى و رسمى . نه اينكه با او تكلّم مىكنيم مىفهمد ،
هامش
( 1 ) آيهء 193 تا 195 ، از سورهء 26 : الشّعرآء : « قرآن را روح الامين بر دل تو نازل كرده است به زبان عربى واضح و روشن ، براى اينكه از ترسانندگان راه خدا بوده باشى »
مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 251 | السيد محمدحسين الطباطبائي