تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
و در صورت فناء ديگر فاصله و حجابى نمىماند ، و تمام حُجب از بين مىرود ، و حتّى حجاب انّيّت ديگر آنجا نيست
. بَيْنى وَ بَيْنَكَ إنّيّى يُنازِعُنى * فَارْفَعْ بِلُطْفِكَ إنّيّى مِنَ الْبَيْنِ
علّامه : انسان در اين نشأهء دنيا كمالاتى را پيدا كرد ، انسان بما أنّه إنسانٌ وقتى كه كمال پيدا كرد ، در اين نشأه پيدا كرد . در وقتى كه از بالا تعيّن پيدا كرد و به پائين آمد جسم نداشت ، جسميّت نداشت و بنابراين ، خصوصيّات اسم را و خصوصيّات موقع و موضع را هم نداشت ، چون در بُعد كثرات آمد و در نشأهء مادّه و نشأهء جسمانيّت قرار گرفت و لباس جسم پوشيد ، اين آثار و خصوصيّات پيدا شد ؛ و اسم از اينجا پيدا شد . هَذا إنْسانٌ ، هَذا زَيْدٌ ، هَذا عَمْرٌو پديد آمد . و با اين كثرات انسان به راه افتاد و كسب كمال كرد ، و چون به خدا رجوع كند و در مقام آخر فانى شود ، بالاخره عين ثابت او باقى مىماند . و زيد و عمرو و بكر ، عين ثابتشان مضمحلّ نمىگردد و يك واحد نمىشوند . فناء در ذات خدا ملازم با از بين رفتن عين ثابت نيست . بلكه به هيچ وجه من الوجوه عين ثابت از بين نمىرود ؛ و زيديّت زيد و عمريّت عمرو ، نيست و خراب نمىگردد ، و هويّت باطل نمىشود . اگر بنا بشود بالاخره در صورت كمال كه همان مقام فناء در خداست ، عين ثابت از بين برود و هويّت باطل گردد ، پس اين زحمت ها ، اين رنجها ، اين مجاهدت ها ، اين عبادت‌ها براى چيست ؟ اگر نه اسمى بماند و نه رسمى و نه منى و نه مائى ، پس دعوت بسوى چيست ؟ بنابراين ، انبياء و اولياء انسان را به چه دعوت مىكنند ؟ مىگويند : زحمت بكش ! رنج ببر ! براى نابودى و نيستى ! اگر نتيجهء كسب كمالات نابودى