مادّه شد ؛ روحى كه در قالب جسم است .
و وقتى هم كه از اين عالم مىرود ، اين روح مجرّد يكباره مادّه را ترك مىكند و مىاندازد و مىرود . و مادّه بدون تعلّق نفس روى زمين مىماند ، و
ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ
تحقّق پيدا مىكند .
و باز همان نفس ناطقه پس از تجرّد از مادّه و پس از مردن بواسطهء حركت در جوهر خود رو به استكمال مىرود ، و پس از گذرانيدن برزخ به صورت تجرّد قيامتى در مىآيد و لباس قيامتى مىپوشد ، و
ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ
متحقّق مىگردد . اينها همه بواسطهء حركت در جوهر است . تا وقتى كه انسان مادّهء محض شد حركت در مادّه بود ؛ و چون نفس ناطقه شد ، حركت جوهريّهاش در نفس ناطقه است .
اين تبدّلات انسان را در اثر حركت جوهريّه مىتوانيم تشبيه كنيم بنور چراغى كه از فتيله خارج مىشود . چون اين نور اصلش زَيت بود و يا مثلًا دانههاى روغن كرچك بود و يا هيزم بود و نفت بود .
در اثر صفاى احتراق ، آن روغن زيت و كرچك و نفت و غيرها تبديل به شعلهء نورانى مىگردد . و شعله هم تبديل به گاز مىشود ، و شعاعش را خارج نموده ، اطراف را روشن مىسازد .
قوس نزول و صعود انسان در مدارج كمال
تلميذ : و در اين صورت قوس نزول و صعود چه مىشود ؟ رواياتى داريم كه خداوند ارواح را دو هزار سال قبل از اجسادشان خلق كرد ، و همچنين روايات مختلف بمضامين ديگرى كه اجمالًا دلالت دارند بر آنكه ارواح زودتر از اجساد آفريده شدهاند ؛ و بطور كلّى رواياتى كه دلالت دارد بر آنكه قبل از عالم طبع و مادّه عوالمى بوده است و انسان در آن عوالم بوده و گفتگوهائى داشته است ، و سپس از آن عوالم يكى پس از ديگرى نزول نموده تا بدين عالم وارد شده است .