تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
حلول هستند . سوّم : مذهب يَعْقوبيّه و آنها قائل به انقلاب هستند ؛ يعنى خداوند معبود مجرّد ، به عيسى كه داراى گوشت و خون است منقلب شد . و اين مذاهب مختلف در كيفيّت اشتمال مسيح بن مريم بر جوهرة الوهيّت ، كه مرجعش به اختلاف در اقنوم مسيح است كه آن ، اقنوم علم است و از اقنوم ربّ جدا شده است ( كه آيا اين جدائى مانند اشتقاق است و يا مانند انقلاب است و يا مانند حلول ) همهء نصارى را بر اصل جدائى و غيريّت و بينونت عددى متّفق داشته است ؛ و همه در اين گفتار اشتراك دارند كه :
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ *
« حقّاً خداوند ، خود مسيح پسر مريم است » . و اين كلام اختصاص بخصوص مذهب انقلاب ندارد ، بلكه همه در آن مشتركند . « 1 »
هامش
( 1 ) علّامهء طباطبائى دربارهء اين امور در تفسير « الميزان » ج 3 ، ص 312 و در ج 6 ، ص 72 بحث كرده‌اند . و در ج 6 ، ص 73 گفته‌اند : گفتار مسيحيان نظير آنست كه گفته شود : زيدُ بنُ عَمرو ، انسان است ، و در اينجا سه چيز هست كه آنها زيد و ابن عَمرو و انسان بوده باشد ، و يك چيز هست كه آن همان ذات واحد متّصف به اين سه صفت است ؛ ولى غفلت كرده‌اند از اينكه اگر اين كثرت ، حقيقىّ باشد و اعتبارى نباشد موجب آن خواهد شد كه موصوف هم داراى كثرت حقيقيّه باشد ؛ و اگر موصوف حقيقةً واحد باشد ، موجب آن خواهد شد كه كثرت اين صفات اعتبارى بوده باشد نه حقيقى ، بلكه در حقيقت ، صفت نيز واحد باشد . و بنابراين ، جمع بين اين كثرت عدديّه در زيد و ابن عمرو و انسان ، و بين اين وحدت عدديّه كه همان زيد متّصف به اين صفات باشد ، در حقيقت از امورى است كه عقل استنكاف از قبول آن را دارد . و همين امر موجب شده است كه بسيارى از مبلّغين از مسيحيان ، خود اعتراف كنند كه مسألهء تثليث در دين مسيح از مسائل تعبّدى است كه از اسلاف و نياكان آنها چنين رسيده