اين تعدّد ، غير از كثرت حقيقيّه چيزى نيست . حال اگر يك وحدت نوعيّه بين اب و ابن مانند اب و ابن از افراد انسان فرض كنيم كه آنها در حقيقتِ انسانيّت واحد باشند و از نقطهء نظر افراد انسان كثير باشند ديگر نمىتوانيم خداى را يگانه فرض كنيم ، و آن كثرت عددى مانع از يگانگى خدا مىگردد .
زيرا در فرض وحدت و يگانگى خداوند ، تمام ما سِوَى و از جمله همين ابن و پسر مفروض ، غير از خدا به حساب مىآيند و مملوك و نيازمند به خدا شمرده مىشوند ، پس اين پسر فرض شده ديگر إله ( خدا ) نخواهد بود .
و اين استدلال همان بيانيست كه خداوند مىفرمايد :
وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا .
« 1 »
مذاهب مختلف مسيحيان همگى در اصل تثليث اشتراك دارند
مسيحيان با وجود اختلاف بسيار در آئين خود ، در مذهب بنوّت ( پسر بودن حضرت مسيح براى خداوند ) به سه گونه اختلاف كردهاند :
اوّل : مذهب مَلْكانيّه و آنها قائل هستند كه عيسى پسر واقعى و حقيقى خداست .
دوّم : مذهب نِسْطوريّه و آنها چنين مىگويند كه پسر بودن عيسى براى خدا مثل إشراق نور است بر جسم شفّاف چون بلور ؛ و در حقيقت اينان قائل به
هامش
( 1 ) ذيل آيهء 171 ، از سورهء 4 : النّسآء : « و نگوئيد : سه تا ! از اين مطلب دست برداريد ! اينست و جز اين نيست كه خداوند ، يگانه است ؛ او منزّه و پاك است از اينكه براى او پسرى بوده باشد ؛ از براى اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ، و خداوند كافيست در كفالت و وكالت امور . »
( و نظير اين بيان را در « الميزان » ج 3 ، ص 317 آوردهاند . )