تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
سنگ ، و يا ماهيّت حيوان و درخت و سنگ در عين تعدّد ، واحد بوده باشند ؛ اينها از محالات است . امّا جمع بين وحدت جنسيّه و يا نوعيّه و بين كثرت شخصيّه ، مثل جمع بين وحدت حيوان و يا انسان و بين افراد آنها از زيد و عمرو و بكر اشكال ندارد ؛ همچنانكه جمع بين وحدت جنسيّه و كثرت نوعيّه مثل جمع بين وحدت حيوان و كثرت انواع آن از مرغ و كبوتر و اسب و گوسفند اشكال ندارد . از اينها گذشته ، اگر در جمع بين وحدت شخصيّه و كثرت شخصيّه ، يكى حقيقى و ديگرى اعتبارى باشد آن نيز اشكال ندارد ؛ مثل آنكه بگوئيم : زيد با آنكه شخص واحدى است حقيقةً ، مركّب از چندين جزء است ، و بدن او را به اعتباراتى تقسيم كنيم ؛ در اين صورت اين تقسيم و حصول كثرت بر اساس اعتبار بوده نه واقعيّت و مستلزم محذورى نخواهد بود . و يا آنكه مثلًا بگوئيم : زيد و عمرو و بكر با آنكه حقيقةً سه تا هستند ، به اعتبار آنكه برادر هستند ، يا شريك هستند ، يا اهل يك شهر هستند ، واحد هستند ، اين وحدت نيز اعتبارى است . امّا دربارهء گفتار مسيحيان ، آنان قائل به كثرت حقيقيّه هستند و تثليث و اقانيم ثلاثه از اصول اعتقاديّهء آنانست ، و در اين صورت اگر بگويند : خداوند يگانه وحدتش وحدت اعتبارى است ، اين در حقيقت نفى وحدت است ؛ و اصل توحيد را يكباره مردود دانسته‌اند ؛ و اگر بگويند وحدتش وحدت حقيقى است ، در اين صورت جمع بين وحدت و كثرت حقيقيّهء شخصيّه لازم مىآيد ؛ و اين از محالات است . و ظاهراً نصارى به همين عقيده مشى مىكنند ؛ و اقانيم ثلاثه را صفات و تجلّيات خدا كه غير از موصوف و ذات خدا نيست مىدانند « 1 » و مىگويند : سه
هامش
( 1 ) در « الميزان » ج 3 ، ص 314 و 315 وارد است كه : و محصّل كلام مسيحيان - و اگرچه اين كلام آنها معنى معقولى ندارد - آنست كه ذات ، جوهر واحديست كه داراى سه اقنوم است . و مراد به اقنوم همان صفتى است كه موجب ظهور چيزى و بروز آن و تجلّى آن براى غير مىباشد ؛ و صفت غير از موصوف نيست . و اقانيم ثلاثه عبارتند از اقنوم وجود ، و اقنوم علم كه همان كلمه است ، و اقنوم حيات كه همان روح است . و اين اقانيم سه گانه عبارتند از اب و ابن و روح القدس ؛ و اوّلى اقنوم وجود است ، و دوّمى اقنوم علم ، و سوّمى اقنوم حيات . پس ابن كه همان كلمه است و اقنوم علم است ، از نزد پدرش كه اقنوم وجود است در مصاحبت روح القدس كه اقنوم حيات است و بواسطهء آن موجودات نورانى مىشوند و حيات پيدا مىكنند نازل شده است . و سپس در تفسير اين اجمال اختلاف شديدى در بين آنان پيدا شده كه موجب تشتّت و انشعاب آنها به مذاهب بسيارى كه از هفتاد تجاوز مىكند گرديده است . و چون در اين گفتار ما دقّت كنى خواهى دانست كه آنچه را كه قرآن از آنها حكايت مىكند يا نسبت به آنها مىدهد در گفتار خود :وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ، و در گفتار ديگر خود :لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍو در گفتار سوّم خود :وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا ؛تمام اين مطالب مرجعش بيك معنى بر مىگردد و آن تثليث وحدت است ( يعنى سه تا را يكى نمودن ) . و اين معنى مشترك در بين جميع مذاهب حادثه از مسيحيّت است ، و همان است كه سابقاً ذكر كرده‌ايم ، و گفتيم كه تثليث وحدت معنى ندارد . و ما در اينجا بر همين اشكال اكتفا كرديم چون آنچه بر اقوال آنها - در عين تشتّت و اختلاف دربارهء خصوص مسيح - مشتركاً ايراد مىشود و اشكال مىگردد و قرآن نيز به آن احتجاج نموده است همين مسأله است