تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
همان اطاق شدند و در حالتى كه دائماً چشمشان بسته بود و باز نمىكردند به اذكارى مشغول بودند كه من نتوانستم بفهمم به چه ذكرى اشتغال دارند ؛ تا اينكه موقع نماز مغرب رسيد ؛ من ديدم علّامه در همان حالى كه چشمانشان بسته بود ، بدون اينكه به آسمان نظر كنند مشغول اذان گفتن شدند ، و سپس شروع كردند به خواندن نماز مغرب . من از كنار اطاق دستمال كاغذى برداشته و در مقابل ايشان روى دست قرار دادم تا بر آن سجده كنند . ايشان بر روى آن سجده نكردند . با خود گفتم شايد از اينجهت كه دستمال كاغذى در دست من است و به جائى اتّكاء و اعتماد ندارد سجده نمىكنند . به اندرون رفتم و چيز مرتفعى براى سجده آوردم و مُهرى بر روى آن قرار دادم . ايشان بر آن سجده كردند ؛ تا اينكه نمازشان خاتمه يافت . حال ايشان روز به روز سخت‌تر مىشد ؛ تا ايشان را در قم به بيمارستان انتقال دادند . و در وقت خروج از منزل به زوجهء مكرّمهء خود مىگويند : من ديگر بر نمىگردم ! قريب يك هفته در بيمارستان بسترى مىشوند ، و در دو روز آخر كاملًا بيهوش بودند تا در صبح يكشنبه هجدهم شهر محرّم الحرام يكهزار و چهارصد و دو هجريّهء قمريّه ، سه ساعت به ظهر مانده به سراى ابدى انتقال ، و لباس كهنهء تن را خَلع و بخلعت حيات جاودانى مخلّع مىگردند . « 1 »
هامش
( 1 ) براى اطّلاع و شركت بزرگان و اخيار از سائر شهرستان ها ، مراسم تدفين به روز بعد موكول شد . و جنازهء ايشان را در روز نوزدهم محرّم دو ساعت به ظهر مانده از مسجد حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام تا صحن مطهّر حضرت معصومه سلامُ اللهِ عليها با حضور اقشار مختلف از مردم و تشييع هزاران نفر از طلّاب كه در غم و حزن عميق