تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع جديد ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
سنگين بود ، ديدم تمام چراغ‌هاى اطاق ها را روشن نموده ، و لباس خود را بر تن كرده با عمامه و عبا و با حالت ابتهاج و سرورى زائد الوصف در اطاق ها گردش مىكنند ؛ و گويا انتظار آمدن كسى را داشتند .

كيفيّت رحلت و تشييع و دفن علّامهء طباطبائى رضوان الله عليه

از يكى از فضلاء قم كه از اساتيد بنده زاده هستند نقل شد كه ميگفت : من در روزهاى آخر عمر علّامه عصرها به منزل ايشان ميرفتم ، تا اوّلًا اگر چيزى در منزل نياز داشته باشند تهيّه كنم ، و ثانياً قدرى ايشان را در صحن منزل راه ببرم . روزى به منزل ايشان رفتم و پس از سلام عرض كردم : آقا به چيزى احتياج داريد ؟ ايشان چند مرتبه فرمودند : احتياج دارم ! احتياج دارم ! احتياج دارم ! من متوجّه شدم كه گويا منظور علّامه مطلب ديگرى است ؛ و ايشان در افق ديگرى سير مىكنند . سپس بدرون اطاقى راهنمائى شدم ، علّامه هم وارد