و همچنين نسبت بكسانيكه داراى قوّهء عقليّه بوده و حكمت و فلسفه را خوانده بودند ولى در امور شرعيّه ضعيف بودند ، اعتنائى نداشتند و مىفرمودند : حكمتى كه بر جان ننشيند و لزوم پيروى از شريعت را بدنبال خود نياورد حكمت نيست .
بارى ، در اينجا كه مىخواهيم ديگر اين رسالهء شريفه را بپايان ببريم ، چقدر مناسب است يكى از خطبات « نهج البلاغة » را كه أمير المؤمنين عليه السّلام در وقتى كه آيهء شريفهء :
رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
را قرائت مىنمودند ، دربارهء رجال الهى و اولياء خدا و بيان مشخّصات و متمايزات احوال آنان بيان نمودهاند بياوريم ؛ تا هم به بركت اين خطبهء عاليهء عليّه كه فرمايش مولى الموحّدين و قائد الغرّ المُحَجَّلين است اين يادنامه خاتمه يابد ؛ و هم دانسته شود كه تمام اين آثار و صفات در استاد علّامه طباطبائى قدَّس اللهُ تربتَه الشّريفةَ و أفاضَ علَينا مِن بركاتِه المُنيفة جمع بود ، و كأنّه مولَى الموالى حكايت از ايشان و نظائر ايشان از شاگردان مكتب توحيد و مدرس ولايت و عارفان بحقّ را بيان مىفرمايد : « 1 »
خطبهء أمير المؤمنين در تفسير : رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَهِ
وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ ءَالآؤُهُ فِى الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِى أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ
هامش
( 1 ) « نهج البلاغة » خطبهء 220 ؛ ترجمه : « و هميشه براى خداوند - عزَّت آلاؤُه - در طول زمانهاى دراز از دهور و ايّام ، يكى پس از ديگرى ، و در ايّام فترتها بندگانى بوده است كه خداوند با الهام و القاءِ مطالب ، با افكار و انديشههاى آنان بطور راز سخن مىگفته است و با اصول عقليّه و بنياد تفكّريّهء آنان تكلّم مىنموده است ؛ و بنابراين آنان با نور بيدارى و بصيرت در گوشها و چشمها و دلهاى خود چراغ هدايت و معرفت افروختند . به ياد مىآورند روزهاى خدا را و مىترسانند از مواقف حضور در پيشگاه حقّ ؛ و بمنزلهء راهنمايانى هستند كه در بيابانهاى دور ، گمشدگان را هدايت مىكنند . كسى كه راه راست را در پيش گرفته او را مىستايند و بشارت به نجات مىدهند ؛ و كسى كه راه كج را در پيش گرفت او را تنقيد مىكنند و از هلاكت بر حذر مىدارند ؛ و آنان همچنين چراغهاى درخشان وادىهاى اين ظلمات و راهنمايان اين شبهات هستند .
آرى ! براى ذكر خدا و ياد خدا مردمى هستند كه به عوض اشتغال به دنيا و زينتهاى آن ، بذكر خدا مشغول شدهاند و هيچ تجارت و معاملهاى آنان را از ياد خدا باز نمىدارد . با ياد خدا ايّام زندگانى دنيوى خود را مىگذرانند ، و با نداى بلند ، طنين آهنگِ منع و زجر خود را در گوشهاى غافلان مىدمند و آنها را از اتيان محرّمات الهيّه برحذر مىدارند . مردم را به عدالت امر مىكنند و خود نيز به عدالت رفتار مىكنند ؛ و از كار زشت باز مىدارند و خود نيز به كار زشت دست نمىآلايند .
و چنان با قدمى استوار ، پا در ميدان نهادهاند كه گوئى تمام عالم دنيا را درهم پيچيده و در دل آخرت قرار گرفتهاند ؛ و آنچه در پشت پرده است مىبينند . و مثل آنكه آنان بر پنهان و خفاياى اهل برزخ در دوران مكث در آن عالم اطّلاع دارند ، و قيامت با تمام وعدهها و وعيدها بر آنها تجلّى كرده است . و آنان پردهء غيب را براى مردم اين جهان پس زدهاند ؛ حتّى مثل آنكه آنان مىبينند چيزهائى را كه مردم نمىبينند ، و مىشنوند چيزهائى را كه مردم نمىشنوند .
و اگر تو مقامهاى پسنديده و مجلسهاى شايستهء آنانرا در عقل خود تمثيل كنى ، كه گوئى ديوان اعمال خود را در مقابل خود گشوده ، و براى محاسبهء نفس خود از هر صغيره و كبيرهاى كه به آن امر شده پس سستى كردهاند ، يا از آن نهى شده پس كوتاهى نمودهاند ، فارغ شدهاند ، و بارهاى گناه خود را بر دوش كشيده و از تحمّل و نگاهدارى آن فرو ماندهاند ؛ و آواز گريهء آنان بزارى بلند گشته ، و گريه گلوگير آنها شده ، و يكدگر را بگريه و زارى پاسخ دادهاند ؛ و فرياد خود را از روى ندامت و پشيمانى و اعتراف به پروردگارشان بلند نمودهاند - در آن تمثيل عقلى و تصوير ذهنى - ايشان را چنان خواهى يافت كه نشانههاى هدايتند و چراغهاى رخشان در ظلمات جهالت ، بطوريكه فرشتگان الهى گرداگرد آنها را فرا گرفته ، و مقام آرامش و سكينه بر آنها فرود آمده است ، و درهاى آسمان به روى آنها گشوده شده ، و مراتب وصول بدرجات عاليه و منازل فوز و كرامت ، در مقام منيعى كه خداوند بر آنها در آن مقام مطّلع است ، مهيّا گرديده است . پس خداوند از سعى آنها راضى شده است و مقام و منزلت آنانرا پسنديده و ستوده است . آنان بدعائى كه خداوند نموده نسيم عفو و مغفرت را استشمام نمودهاند . همهء آنها گروگان فقرند بفضل خدا ؛ و اسيران ذلّتند در برابر عظمت خدا . طولانى شدن زمان غم و هجران دلهاى آنها را مجروح نموده است ، و بدرازا كشيدن گريه چشمانشان را متورّم و قريحه دار كرده است .
در هر موردى و بابى از رغبات الهيّه براى آنان دستِ كوبنده و دعاى مستجابى است . آنها از كسى مىخواهند كه مكانهاى وسيع عالم براى او تنگى نمىكند ، و رغبت كنندگان به او نااميد نمىگردند ؛ پس تو براى خودت از خودت حساب بكش ! چونكه براى نفوسِ غير از تو ، حسابگرانى غير از تو هستند