أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ كانُوا لا يَعْقِلُونَ .
« 1 »
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ .
« 2 »
زيرا معلوم است استماع سخن ، و پس از آن تميز بين حقّ و باطل و بين نيكو و نيكوتر از وظائف قواى فكريّه است ؛ و لذا در آخر آيه آنان را صاحبان مغز و جوهره كه همان عقل است خوانده است .
وَ مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ
. « 3 »
چون كفّار طبق غريزهء خود ، دينى را پسنديدهاند و پيروى از آن نمودهاند ؛ گرچه پرستيدن اصنام باشد ، و ليكن بعلّت آنكه از قوّهء عاقلهء خود مَدَدى نمىگيرند ، پيوسته آن غرائز و احساسات درونى را بتخيّلات واهيه و اوهام بى پايه منحرف نموده ؛ و طَرْفى از آن نيروى وجدان خود نمىبندند . و عيناً مانند كسى كه از گفتار ، چيزى جز همان صوت و صدا ادراك نمىكند ، آنان نيز از سخن حقّ و گفتار توحيد چيزى جز بعضى از مفاهيم بگوششان نمىخورد ، و حقيقتى را ادراك نمىنمايند ، و بر جان آنان نمىنشيند ؛ پس در
هامش
( 1 ) ذيل آيهء 42 ، از سورهء 10 : يونس : « اى پيغمبر ! آيا تو مىتوانى افرادِ كَر را بشنوايانى و اگرچه آنان صاحب تعقّل نباشند ! ؟ »
( 2 ) ذيل آيهء 17 و آيهء 18 ، از سورهء 39 : الزُّمر : « اى پيغمبر ! بشارت بده بندگان مرا ؛ آنان كه گفتار را مىشنوند و گوش فرا مىدهند و سپس از نيكوتر آن پيروى مىنمايند ؛ آنان كسانى هستند كه خداوند ايشان را هدايت فرموده ؛ و ايشانند خردمندان . »
( 3 ) آيهء 171 ، از سورهء 2 : البقرة : « و مَثَل آن كسانى كه كافر شدند مَثل كسيست كه چون با او سخن گويند ، از آن گفتار هيچ نفهمد مگر صدائى و ندائى كه بگوشش بخورد ( مانند بهائم و چهارپايان ) . آنان كَرانند و گنگان و كوران ؛ پس ايشان تعقّل نمىكنند . »