؟ ! پيش ازينت بيش ازين غمخوارى عُشّاق بود * مِهر ورزىّ تو با ما شُهرهء آفاق بود
ياد باد آن صحبت شبها كه در زلف توام * بحث سِرِّ عشق و ذكر حلقهء عشّاق بود
حُسن مَهرويانِ مجلس گرچه دل مىبرد و دين * عشق ما در لطف طبع و خوبى اخلاق بود
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستىّ و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود
سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او بما مشتاق بود
پيش ازين كاين سقف سبز و طاق مينا بركشند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود « 1 »
* * *
بحث كلّى پيرامون عقل و قلب و شرع
هر فرد از افراد بشر در خود دو كانون از ادراك و فهم را مىيابد ؛ يكى را عقل و ديگرى را قلب و وجدان گويند .
با قوّهء عاقله ، انسان پى بمصالح و مفاسد خويش برده و تميز بين محبوب و مكروه ، و حقّ و باطل مىدهد ، و با قلب و وجدان كه آن را نيز مىتوان سرشت و فطرت و يا احساس نهانى و ادراك سرّى گفت ، راهى براى ارتباط خويش با
هامش
( 1 ) از « ديوان حافظ شيرازى » طبع پژمان ، حرف دال ، ص 110 و 111