كه پس آسمان و زمين چيستند * بنى آدم و ديو و دد كيستند
همه هر چه هستند از آن كمترند * كه با هستيش نام هستى برند
عظيم است پيش تو دريا بموج * بلند است خورشيد تابان به اوج
ولى اهل صورت كجا پى برند * كه ارباب معنى به ملكى درند
كه گر آفتابست يكذرّه نيست * و گر هفت درياست يك قطره نيست
چو سلطان عزّت علم در كشد * جهان سر بجيب عدم در كشد « * »
و فرمودند چقدر خوب فرموده است در كتاب الإنسان الكامل جبلّى : « * »
ألا إنّ الوجود بلا محال * خيال فى خيال فى خيال « 1 »
و لا يقظان إلّا أهل حق * مع الرّحمن هم فى كلّ حال « 2 »
و هم متفاوتون بلا خلاف * فيقظتهم على قدر الكمال « 3 »
هم النّاس المشار إلى علاهم * لهم دون الورى كل التّعالى « 4 »
حطوا بالذّات و الأوصاف طرّا * تعاظم شأنهم فى ذى الجلال « 5 »
فطورا بالجلال على التذاذ * و طورا بالتّلذّذ بالجمال « 6 »
سرت لذّات ذات الله فيهم * لهم فى الذّات لذّات عوالى « 7 »
[ قصيدهء غرّاء علّامه طباطبائى درباره عشق به خدا ]
در اينجا بعنوان حسن اختتام مناسب است قصيدهاى را كه حضرت استاد علّامه
هامش
* كليّات سعدى طبع محمد على فروغى كتاب بوستان ص 113
( 1 ) آگاه باشيد كه لا محاله و ناگزير ، اين عالم وجود خيالى در خيالى است !
( 2 ) و بيدار نيستند مگر اهل حقّ كه آنها در تمام احوال با خداى رحمن هستند .
* الانسان الكامل جزء دوّم ص 26
( 3 ) و اهل حقّ بدون هيچگونه ترديدى داراى مراتب مختلفى هستند ؛ و بيدارى آنان بر حسب مقدار كمال ايشانست .
( 4 ) آنان مردمى هستند كه پيوسته بمقامات عاليهء آنها اشاره مىشود ؛ و از براى آنان غير از همهء موجودات تمام درجات تعالى وجود دارد .
( 5 ) بواسطه استغراق در ذات و تمام صفات الهى حظّ وافرى بردهاند ؛ و شأن و مقام آنان دربارهء ذو لجلال بزرگى گرفت .
( 6 ) پس گاهى با صفات جلاليّهء خدا در التذاذ هستند ؛ و گاهى با التذاذ به جمال بسر مىبرند .
( 7 ) لذّات وجوديّه استغراق در ذات خدا در وجود آنان سارى شده ؛ و از براى آنان در ذات خدا لذّتهاى بلندمرتبه است .