[ حضرت يوسف عليه السّلام از مخلصين بوده است ]
تلميذ : اينكه بعضى مىگويند : أفلاطون شريعت حضرت عيسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام را نپذيرفت و گفت : اين شريعت براى ضعفاء العقول است و من كه به حقيقت پيوستهام نمىتوانم در تحت اين شريعت بوده باشم . آيا صحيحست يا مطلبى است ساختگى ؟
علّامه : اين مطلب خالى از صحّت است ؛ چون أفلاطون پانصد سال از حضرت مسيح مقدّم بوده است ؛ بعلّت آنكه افلاطون استاد ارسطو بوده ؛ و ارسطو استاد و وزير اسكندر مقدونىّ بوده است ؛ و زمان اسكندر مقدونىّ در تاريخ مضبوط است .
افلاطون داراى حكمت اشراق و سر سلسلهء رواقيّين است كه با رياضيّات و مجاهدات باطنى از راه تصفيه باطن كشف حقائق و معارف الهيّه بر او مىشده است .
و ارسطو كه همان أرسطاطاليس است ( و بعضى اشتباها آن را غير از ارسطاطاليس دانستهاند ؛ چون در تاريخ و حكمت غير از ارسطو كسى را به ياد نداريم ) داراى مكتب مشّاء بوده است ؛ كه ابدا به باطن تكيه ننموده بلكه فقطّ از نقطهء نظر برهان مسائل حكميّه خود را بنا نهاده است .
إسكندر پس از فتح شرق بندر اسكندريّه را در مصر بنا نهاد ؛ و در آنجا مدرسهاى تشكيل داد ؛ و شاگردان افلاطون در آن مدرسه به تدريس پرداختند ؛ و مكتب آنها چون توأم از بعضى از اصول افلاطون و از ضمائم تازه ديگرى بوده است به مكتب نوافلاطونى ناميده شد .
اين مكتب باقى بود تا زمان اسلام ؛ در زمان حكومت عمر چون آنجا را فتح كردند آن مكتب بر افتاد .
بايد دانست كه كتاب اثولوجيا كه كتاب مختصر و مفيدى است بر اساس حكمت اشراق و بعضى از افلاطون ميدانند از أفلوطين است كه يكى از شاگردان اين مكتب است يعنى مكتب نوافلاطونى ؛ و استنادش به أفلاطون اشتباه است .
يكى از شاگردان اين مكتب در زمان اسلام ثاميطورس است كه اسلام آورده و بنام يحيى نحوى ناميده شده است .
بارى در اينجا مصاحبات حقير با حضرت استاد علّامه خاتمه مىپذيرد ؛ البتّه اين مصاحبات بطور رسمى بوده و بنده بعنوان مصاحبات در نوشتههاى خود ضبط كرده بودم ؛ و الّا آنچه از حضرت علّامه در مجالسشان استفاده شده است و بطور متفرّق چه