تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
يادداشت شده ، و چه نشده بسيار است ؛ و اين ناچيز در بسيارى از مؤلّفات خود آنها را بالمناسبة آورده‌ام شكّر الله مساعيه الجميلة و حشره مع محمّد خير البريّة و آله الغرّ الكرام حسن السّجيّة . و در امشب كه شب سيزدهم ربيع الثانى يك‌هزار و چهارصد و دو هجريّه قمريّه است اين يادنامه علّامه طباطبائى با مصاحبات به پايان مىرسد ؛ و لله الحمد و له الشكر بر اين توفيق كه در اين مدت كه دو ماه و سه روز به طول انجاميد پيوسته بذكر و فكر استاد عاليقدر بهترين ايّام خود را مىگذراندم ؛ و در اين مكان مقدّس آستانهء حضرت ثامن الحجج عليه آلاف التحيّة و الاكرام ، همواره بروح منوّر آن فقيد ارجمند رحمت و دعا مىفرستادم ؛ و اينكه هر چه مىخواهم عنان قلم را بازكشم ؛ مىگويد : باز چند لحظه با چند كلمه غنيمت است .
يك امشبى كه در آغوش شاهد و شكرم * گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم ببند يك نفس اى آسمان دريچهء صبح * بر آفتاب كه امشب خوش است با قمرم ندانم اين شب قدر است يا ستارهء روز * توئى برابر من يا خيال در نظرم بدين دو ديده كه امشب ترا همىبينم * دريغ باشد فردا كه ديگرى نگرم روان تشنه برآسايد از وجود فرات * مرا فرات ز سر بر گرفت و تشنه ترم چو مىنديدمت از شوق بىخبر بودم * كنون كه با تو نشستم ز ذوق بىخبرم سخن بگوى كه بيگانه پيش ما كس نيست * به غير شمع و همين ساعتش زبان ببرم « 1 »
در اينجا اين دفتر شريف را به بيانات علّامه در روزى كه در بنده منزل به نهار تشريف آورده بودند ، پس از صرف نهار خاتمه مىدهيم ؛ فرمودند : در نجف اشرف بودم بعد از نماز صبح كه نشسته بودم در حال توجّه و خلسه حضرت علىّ بن جعفر سلام الله عليهما به من نزديك شد به اندازه‌اى كه نفس آن حضرت گويا به صورت من مىخورد و فرمود : قضيهء توحيد در وجود از اصول مسلّمه ما اهل بيت است . سپس فرمودند : چقدر خوب سعدى فرموده است :
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست * بر عارفان جز خدا هيچ نيست توان گفت اين نكته با حق‌ّشناس * ولى خرده گيرند اهل قياس
هامش
( 1 ) از كليّات سعدى است قسمت غزليّات ص 212 طبع فروغى