تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
دربارهء دل كندن از غير خدا و عشق و محبّت ورزيدن بجمال و جلال خدا سروده‌اند ؛ و از نقطهء نظر تمثيل و استعارات و فنون شعرى در غايت درجه علوّ و رقاء است - و هيچ‌كس نمىتواند باور كند كه اين قصيده با اين لطائف ذوقى از يك زاهد عابد ناسك متهجّد كه نمونهء بارز پارسائى و زهد است و در عين حال زبان مادرى او تركى است و در سخن گفتن بدان لحن مشهود است و زبان عربىّ و زبان فارسىّ او زبان ثانوى است بوده باشد - بياوريم و بدعا و توجّهات آن فقيد توشه‌اى برگيريم :
همىگويم و گفته‌ام بارها * بود كيش من مهر دلدارها پرستش به مستى است در كيش مهر * برونند زين جرگه هشيارها به شادىّ و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى دل افكارها بجز اشك چشم و بجز داغ دل * نباشد بدست گرفتارها كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كام ديوارها چه فرهادها مرده در كوهها * چه حلّاج‌ها رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر توده‌هائىّ و پندارها ولى رادمردان و وارستگان * نيازند هرگز به مردارها مهين مهرورزان كه آزاده‌اند * بريزند از دام جان تارها به خون خود آغشته و رفته‌اند * چه گل‌هاى رنگين به جوبارها
* * *
بهاران كه شادباش ريزد سپهر * به دامان گلشن ز رگبارها كشد رخت سبزه به هامون و دشت * زند بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبن جويبار * در آئينهء آب رخسارها رود شاخ گل در بر نيلوفر * بر قصد به صد ناز گلنارها درد پرده غنچهء را بادبام * هزار آورد نغز گفتارها بآواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن تادها
* * *
به ياد خم ابروى گلرخان * بكش جام در بزم مىخوارها گره را ز راز جهان باز كن * كه آسان كند باده دشوارها