روايات ديگرى كه قسمتى از قرائتهاى مختلف را نقل مىكند ، آنها را روايات شاذّه گويند ؛ البتّه شاذّهء غير معروفه .
و البتّه كسانى هم هستند كه آن سه روايت شاذّه و يا بعضى از آن سهتا را متواتر بدانند ؛ و بنابراين تعداد روايات قرائتهاى متواتره در نزد آنان بيشتر از هفت عدد مىباشد .
[ تاريخچه جمعآورى قرآن توسط عثمان و فوت عبد الله بن مسعود ]
و أمّا راجع به جمعآورى قرآن چون در زمان ابو بكر جنگ يمامه پيش آمد و بيش از چهارصد نفر از قاريان قرآن در آن جنگ كشته شدند ، و احتمال مىرفت كه اگر يكى دو جنگ ديگر پيش آيد و بقيّهء قاريان در آن كشته شوند ، بكلّى قرآن از بين برود ؛ چون قرآن هنوز تدوين نشده بود . لذا در زمان ابو بكر زيد بن ثابت مأمور به تأليف و جمعآورى قرآن شد و قرآن در اين زمان جمعآورى شد ؛ تا زمان عثمان كه در قرائت قرآن بواسطهء اختلاف قرائات ، اختلاف بسيارى در كيفيّت خواندن قرآن پيش آمده بود .
عبد الله بن مسعود به عثمان نوشت : بيائيد و به درد قرآن برسيد زيرا قرآن بواسطهء كثرت اختلاف قرائت در شرف زوال است ؛ و وضع قرائت قرآن اختلال پيدا كرده است ؛ و عثمان هم به اين سخنان ابن مسعود ترتيب اثر داد و به مرحلهء اعتبار گذاشت ؛ و دستور داد قرآنهاى مختلفى را كه نوشته بودند و در قرائات با هم مختلف بودند ؛ همه را به مدينه آوردند و در مكانى جمع كردند و مانند تلّى شده بود .
اين قرآنها كه روى لوحهاى تختهئى و از پوست آهو و روى استخوان كتف گاو و روى كاغذ نيز نوشته شده بود حجم بزرگى را تشكيل مىدادند جملگى را پهلوى هم چيدند ؛ و همه را آتش زدند .
و براى خاطر همين جهت ابن مسعود از دادن قرآن خود ، خوددارى كرد ؛ و حال آنكه اوّل كسى بود كه بعثمان نوشته بود كه اوضاع قرآن وخيم است ؛ به قرآن رسيدگى كنيد ! و يك كارى انجام بدهيد كه اين كتاب الهى از بلا مصون بماند ! و عثمان هم طبق نوشته او امر كرد كه از بلاد مختلف قرآن را بياورند ؛ و در واقع گوينده و محرّك اصلى اين كار ابن مسعود بود .
در اين حال كه ابن مسعود در مدينه نبود ، بلكه در يكى از عمّال بود ، آنوقت به مدينه آمد و از وضعيت خبردار شد ، و گفت ما كه اين سخن را گفتيم براى آن بود كه