ديگر پىجوئى از اين قرآن نكردند ؛ و حضرت نيز قضيّه را دنبال نكردند و سر شتر را برگرداندند و به منزل رفتند ؛ و فرمود : تا قيامت ديگر اين قرآن را نخواهيد ديد ! بارى در آن قرآن شأن نزول تا حدّى معيّن بود و تا حدّى نشان مىداد كه جاى فلان آيه كجاست جايش اينجاست و بعد از آيه قبلى و قبل از آيهء بعدى نازل شده ؛ و گويا اين مسائل در آن به خوبى روشن بود .
گويا فعلا در مدينه و مكّه دو تا تفسير مشغول نوشتن هستند كه در آنها قرآن را بحسب نزول تفسير مىكنند ؛ مقدارى از آن را بنده ديدهام . ولى در خود رواياتى كه در دست عامّه است و در آن شأن نزول بيان شده اشكال است ؛ چون سه روايت درباره شأن نزول از طرق عامّه رسيده است ؛ كه اين سه روايت هريك با ديگرى اختلاف دارند ؛ هر كدام زمزمه خاصّى دارند ، جداى ديگرى .
بارى در كيفيّت تنظيم و قرائت و شأن نزول مصحف امير المؤمنين عليه السّلام در تفسير يعقوبى ( باز يادم رفت يكى از مفسّرين كه يك تفسير يكجلدى دارد ؛ و مقدارى از مطاعن عثمان و معاويه و غيرهما در تاريخش هست ) مضبوط است تلميذ : علت اينكه اسم امير المؤمنين عليه السّلام در قرآن نيامده چيست ؟
علّامه : اگر اسمشان در قرآن مىآمد برمىداشتند و تغيير مىدادند ؛ خودش اينجور جواب مىدهد .
أمّا آن قرآنى را كه زيد بن ثابت در زمان عثمان جمعآورى كرد ، بدون شكّ حاوى جميع قرآن است و در آن يك كلمه كم و يا يك كلمه زياد نشده است ؛ و قول بتحريف قرآن از درجهء اعتبار ساقط است .
چون اخبار آحادى كه در تحريف وارد شده است حجّيّت آنها متوقّف بر حجيّت قول امام است كه آن اخبار را بيان كرده است ؛ و حجيّت قول امام متوقّف بر حجيّت قول رسول الله است كه امام را وصىّ و خليفه و معصوم معرّفى فرموده است ؛ و حجيّت قول رسول الله متوقّف بر حجيّت قرآن است كه رسول الله را معصوم و امام و نبىّ و ولّى معرّفى كرده است ؛ و اگر قائل به كم بودن و يا زياده بودن يك حرف در قرآن مجيد بشويم ؛ تمام قرآن از حجيّت ساقط مىشود ؛ و سقوط اين حجّت حجيّت اخبار تحريف را نيز ساقط مىكند .
و قرآن مجيد بالاجماع حجّت است ؛ و ائمّه عليهم السّلام در موارد كثيرى به
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٨٦