بايد نسخ در شرايع و احكام الهيّه بوده باشد ؛ زيرا كه چه بسا أحكامى بعنوان دوام تشريع نمىشوند ؛ و مصلحت و ملاك آنها در برههاى از زمان است و نيز مصلحت نيست كه بعنوان موقّت بيان شود ؛ يعنى بيان توقيت خلاف مصلحت است ؛ در اين صورت حكم را بطور مطلق تشريع مىكنند ؛ و پس از استيفاى مصالح و ملاكات مندرجهء تحت آن حكم ، سپس آن حكم را نسخ مىكنند .
پس بازگشت نسخ اينست كه بواسطهء آيه ناسخ بيان مىشود كه آيهء منسوخ در امد خودش بيشتر حكم ندارد ؛ و نمىتواند بيشتر از امد و زمان خودش حكم داشته باشد ؛ و اين مسئله تناقض و تضاد نيست . بلكه بيان حكم است ؛ و حكمها جور به جور است .
و اگر دو حكم در ظاهر هم به صورت تضادّ باشند معلوم است كه تضادّ حقيقى نيست ؛ باقتضاى مصلحت حكمى آمده است ، و بعد حكم دگرى آمده است ؛ موطن و مقتضيات عوض شده ؛ و حكم نيز تغيير كرده است .
و علّت اينكه بعضى اصرار بر عدم نسخ در قرآن كريم دارند اينست كه چنين مىپندارند كه اين مسئله نسخ موجب مسئله تضادّ مىگردد ، و در احكام نبايستى تضادّ وجود داشته باشد .
و چون معلوم شد كه مرجع نسخ به آنست كه إحدى الآيتين امد و مدّت آيهء ديگر را بيان مىكند . كه وقتش و زمان عملش چه اندازه بوده است ، ديگر مسئله تضادّ معنى ندارد ؛ تضادّ كجا ، مسئلهء نسخ كجا ؟
[ در وقوع نسخ در قرآن كريم و آيات وارده دالهء بر اين معنى ]
تلميذ : دليل بر اينكه قرآن كريم ناسخ تورات و انجيل مىباشد چيست ؟
علّامه : آياتى در قرآن كريم وارد است كه دلالت دارد بر اينكه شريعت اسلام شريعت جديدى است ؛ و تشريع آن بتشريع جديد بوده است ؛ مثل آيهء شريفه :
شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ .
« 1 »
هامش
( 1 ) آيهء 13 از سوره 42 شورى : خداوند بعنوان تشريع دينى براى شما تشريع فرمود آنچه را كه به نوح وصيّت كرده بود ؛ و آنچه را كه به تو وحى فرستاديم ؛ و آنچه را به ابراهيم و موسى و عيسى وصيّت كرده بوديم و آن اين بود كه دين را بر پاى داريد ! و متفرّق و متشتّت در امور دينى نگرديد ! آنچه را كه مشركين را بر آن دعوت مىكنى پذيرش آن بر آنان بزرگ است ؛ خداوند برمىگزيند از رسولانش هر كه را كه بخواهد و رهبرى مىكند بسوى خود هر كه بسوى او انابه و بازگشت كند .