و با فرض اينكه امر واقعىّ و حقيقى بوده ؛ نه توهّمى و تخيّلى ، معقول نيست كه جسمى و مادّهاى حركت كند ؛ و نسبت و اضافهاش را با تمام موجوداتى كه با آنها نسبت و اضافه دارد تغيير ندهد .
و علاوه ممكنست در آن واحد دو طىّ الأرض در دو جهت متعاكس صورت گيرد ؛ پس لازمهء اين تصوّر ، حركت مادّه در دو جهت مختلف است ؛ و تغيير وضع و نسب همه اجسام ذى اضافه در دو تغيير متعاكس ؛ و هذه من المستحيلات العقليّة .
و ثانيا خود حضرتعالى در مباحث اعجاز أنبياء در تفسير الميزان فرمودهايد كه اعجاز امر مخالف طبيعت و قانون مادّه نيست ؛ و سنن و علل و معلولات را باطل نمىكند ؛ بلكه اعجاز موجبات تسريع تأثير علل در پيدايش معلولات مىگردد .
مثلا عصاى حضرت موسى على نبيّنا و آله و عليه السّلام براى آنكه زنده گردد ؛ و اژدها شود ؛ روى سلسلهء مراتب علل طبيعيّه بايد چندين هزار سال بگذرد ؛ ولى در اثر إعجاز اين سلسله علل بمجرّد ارادهء خدا يا رسول خدا فورا كار خود را مىكنند ؛ و معلول و نتيجه در خارج تحقّق مىيابد ؛ ولى در طىّ الأرض چنين تصويرى نمىشود كه موجودات بتوانند وضع اوّليّهء خود را با شخص سيركننده نگاه دارند .
علّامه ( بعد از مدّت مديدى كه سر خود را پائين انداخته و به حال تفكّر بودند ) پاسخ دادند كه طىّ الارض از خوارق عادات است .
تلميذ : خرق عادت در طىّ الارض مسلّم است و صحيح ؛ ولى اشكال در استحالهء عقليّه است .
مانند عبور انسان با بدن مادّى و جسم طبيعىّ از ديوار و يا از سقف اطاق بدون
هامش
دوّم آنكه آقاى قوچانى فرمودند : يك سفر زيارتى ايشان به كربلا آمده بودند ؛ در موقع مراجعت با هم تا محلّ توقّف سيّارات آمديم ؛ ازدحام جمعيّت براى سوار شدن بنجف بسيار بود بهطورىكه مردم در موقع سوار شدن از سر و دوش هم بار مىرفتند مرحوم قاضى ديد كه چنين است با كمال خونسردى به كنار گاراژ رفته ، و پشت به ديوار روى زمين نشست و مشغول جيگاره كشيدن شد .
ما مدّتى در كنار ماشينهائى كه مىآمدند و مسافرين را سوار مىكردند ؛ صبر كرديم و بالأخره با هر كوششى بود خود را به داخل سيّارهاى وارد كرديم ؛ و آمديم نجف و از مرحوم قاضى خبرى نداشتيم . البتّه تمام اين مسائل احتمالاتى است براى طىّ الارض داشتن مرحوم قاضى ؛ ولى نه خود ايشان و نه از غير ايشان بهصراحت نقل نشده است .