تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مرحوم قاضى خيلى عصبانى شدند ، و گفتند : همه ميدانند كه من در نجف بوده‌ام و مسافرتى نكرده‌ام « 1 » برادر ما بوسيلهء شاگردش از حضرت قاضى رضوان الله عليه سؤال كرده بود كه قاليچهء حضرت سليمان كه آن حضرت روى آن مىنشست ، و به مشرق و مغرب عالم مىرفت ؛ آيا روى اسباب ظاهريّه ، و چيز ساخته‌شده‌اى بود ؟ و يا از مبدعات الهيّه بود و هيچ‌گونه با اسباب ظاهريّه ربطى نداشت ؟ آن شاگرد چون از مرحوم قاضى رحمة الله عليه سؤال مىكند ؛ ايشان فرموده بودند : فعلا چيزى در نظرم نمىآيد ؛ و ليكن يكى از موجوداتى كه در زمان حضرت سليمان بودند ؛ و در اين كار تصدّى داشتند الآن زنده‌اند ، مىروم و از او مىپرسم .
هامش
( 1 ) اين داستان را سابقا براى بنده دوست معظّم حقير جناب حجّة الاسلام آقاى حاج سيد محمّد رضا خلخالى دامت بركاته كه فعلا از علماى نجف اشرف هستند نقل كرده‌اند ( آقاى خلخالى زاده مرحوم مغفور حجّة الاسلام حاج سيّد آقا خلخالى و ايشان زاده مرحوم مغفور حجّة الاسلام آقاى حاج سيّد محمد خلخالى است كه از مقيمين نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاريف آن زمان بوده‌اند ) و نقل آقاى خلخالى اين تتمّه را داشت كه : چون آن مرد كاسب از مشهد مقدّس بنجف اشرف مراجعت كرد به رفقاى خود گفت : گذرنامهء من دچار اشكال بود و در شهربانى درست نمىشد ؛ و من براى مراجعت به آقاى قاضى متوسل شدم و گذرنامه را به ايشان دادم و ايشان گفتند : فردا برو شهربانى و گذرنامه‌ات را بگير ! من فرداى آن‌روز به شهربانى مراجعه كردم ؛ شهربانى گذرنامه مرا اصلاح كرده ؛ و حاضر نموده بود ؛ گرفتم و بنجف برگشتم . دوستان آن مرد گفتند : آقاى قاضى در نجف بودند و مسافرت نكرده‌اند ؛ آن مرد خودش نزد مرحوم قاضى آمد و داستان خود را مفصلا براى آقاى قاضى گفت : و مرحوم قاضى انكار كرده و گفت همه مردم نجف ميدانند كه من مسافرت نكرده‌ام . آن مرد نزد فضلاى آن عصر نجف اشرف چون آقاى حاج شيخ محمّد تقى آملى و آقاى حاج شيخ علىمحمّد بروجردى و آقاى حجاج سيّد على خلخالى و نظائر هم آمد ؛ و داستان را گفت . آنها به نزد مرحوم قاضى آمده و قضيّه را بازگو كردند ؛ و مرحوم قاضى انكار كرد ؛ و آنها با اصرار و ابرام بسيار مرحوم قاضى را وادار كردند كه براى آنها يك جلسهء اخلاقى ترتيب داده ؛ و درس اخلاق براى آنان بگويد . در آن زمان مرحوم قاضى بسيار گمنام بود ؛ و از حالات او احدى خبر نداشت ؛ و بالأخره قول داد براى آنها يك جلسهء درس اخلاق معيّن كند ؛ و جلسه ترتيب داده شد ؛ و در رديف اوّل همين افراد به اضافهء آقاى حاج سيّد حسن مسقطى و غيرهم در آن شركت داشتند .