تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
دجّال شخصى است كه به الاغى سوار مىشود و حركت مىكند ؛ و يمينا و يسارا جنّت و نار با او حركت مىكنند . در روايات اهل تسنّن نيز دجّال آمده است ؛ و تولّد دجّال هم روايت شده ؛ و حتّى روايت است كه برسول الله خبر دادند و حضرت تشريف بردند ؛ يا او آمد ؛ و يك حرفهائى زده شده است ؛ كه البتّه قابل اعتماد نيست . مثل اينكه مثلا طول الاغش يك فرسخ است ؛ الاغ يك فرسخى ؟ و امّا راجع به يأجوج و مأجوج ظاهرا دو دسته از مردم باشند كه در سدّ كوه قفقاز واقع شده و آن سدّ را كه شواهدى دارد كه ذو القرنين كشيده است ، بين آنها و حملهء به اين سرزمين‌ها جلوگيرى كرده است ؛ و بعضى گويند دو طائفه از مغول هستند ، و قرآن مجيد درباره أصل يأجوج و مأجوج آيه دارد ؛ و حتّى دارد كه از هر بلندى آنها سرازير خواهند شد :
حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ
« 1 » و ليكن در خصوصيّات خلقت آنها رواياتى وارد شده است ، مثل اينكه گوش‌هاى آنها به اندازه‌اى بزرگ است كه يكى را فراش مىكنند و بر روى آن مىخوابند ؛ و گوش ديگر را بعنوان لحاف به روى خود مىكشند . اين روايات از عامّه است ؛ و معلوم است كه ساختگى است على الظّاهر ؛ و قابل قبول نيست .

[ رسول اكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم پيغمبر براى طائفهء جنّ هم بوده‌اند ]

تلميذ : چگونه پيغمبر طوائف جنّ از انسان است ؟ چون أوّلا طبق آيات قرآن كريم ، پيامبر هر گروه و طائفه و هر سنخ از مخلوقات بايد از سنخ همان طائفه باشد ؛ و بر همين اساس خداوند در قرآن ، مشركين را الزام به پيروى از رسول الله مىكند كه او از بشر است ؛ و در جواب مشركين كه مىگفتند : چرا خداوند ملائكه را براى رسالت خود بسوى مردم نفرستاده است ؛ قرآن كريم مىگويد : در سورهء 6 انعام آيه 9 :
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ .
« 2 » و ثانيا آياتى در قرآن كريم صراحت به ايمان جنّ به پيامبر اكرم و به قرآن دارد ؛
هامش
( 1 ) آيهء 69 از سوره 21 انبياء : تا زمانى كه يأجوج و مأجوج مانعشان بر طرف شود و آنها از هر تپه و بلندى سرازير شده و به راه خواهند افتاد . ( 2 ) و اگر ما پيغمبر را فرشته قرار مىداديم ؛ هرآينه او را مرد قرار مىداديم ؛ و بر او مىپوشانيديم آنچه آنها مىپوشند .
مهر تابان ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 250 | السيد محمدحسين الطباطبائي